در آستانه سلوک صفحه 368

صفحه 368

صدقات و خواندن قرآن آن ها نفع می برم. من آن ها را می بینم ولی آن ها مرا نمی بینند...(1)

ابوحمزه ثمالی می گوید: در روز جمعه ای نماز صبح را در شهر مدینه با حضرت علی بن الحسین علیهما السلام به جای آوردم. پس از آن، امام علیه السلام به خانه تشریف بردند. من در خدمت آن جناب بودم، حضرتش به کنیز خود سکینه فرمودند:

«هر سائلی که از در خانه ما بگذرد، او را طعام و خوراکی دهید که امروز، روز جمعه است».

عرض کردم: آقا! هر سائلی مستحقّ اطعام نباشد، فرمودند:

«می ترسم در این میان مستحقّی از در خانه ام بی بهره بیرون رود و حادثه یعقوب و خاندانش درباره ما تکرار شود. آن ها را طعام دهید، طعام دهید.

عادت یعقوب چنین بود که هر روز قوچی را ذبح می کرد، مقداری از آن را تصدّق نموده و مابقی آن را خود و خاندانش مصرف می نمود. شب جمعه ای هنگام افطار، سائلی مؤمن و غریب که نزد خداوند مقام و منزلتی داشت و پیوسته روزه می گرفت و شب زنده دار بود، به نام «ذمیال» در خانه حضرت یعقوب آمد و از ایشان خواست از زیادی غذای خود او را افطاری دهند. - و تکرار هم کرد - با آن که صدای او را شنیدند، کسی او را پاسخ نداد و گفته اش را باور نکردند.

«ذمیال» با ناامیدی در حالی که گرسنه بود، شب را به سر برد و در تاریکی شب گریست و از گرسنگی خود به درگاه خدا شکایت نمود و فردای آن روز را نیز روزه گرفت، شکیبایی نموده، خدای را حمد و ستایش می کرد.

یعقوب و خاندانش آن شب را سیر سپری کردند و مقداری از غذای شب اضافه مانده بود. (و همین موضوع سبب شد که خداوند یعقوب را به فراق یوسف


1- 580. منتخب التواریخ ص 671.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه