در آستانه سلوک صفحه 382

صفحه 382

متولد شد. از ترس هارون کودک را به خادمی سپردند و او را به مکه فرستادند.

زبیده همسر هارون از جریان مطلع گشت. چون کینه جعفر را به دل داشت آن را نزد هارون فاش کرد. هارون تصمیم گرفت خود به مکه رود و از نزدیک جریان را دنبال نماید. پس از یقین به بغداد بازگشت و تصمیم گرفت جعفر را به قتل برساند.(1)

لذا سندی بن شاهک رئیس شرطه را طلبید و به او دستور داد مخفیانه خانه های برمکیان را محاصره کند و کسی را هم از جریان مطلع نسازد. روزی هارون با جعفر در کمال عیش و عشرت به سر می بردند تا آن که جعفر به خانه رفت. هارون یاسر خادم را طلبید و گفت: من تو را برای امر مهمی خواسته ام که امین و مأمون را شایسته آن نمی دانم. باید به فرموده من عمل نمایی. یاسر گفت: اگر فرمان دهی که شمشیر بر سینه ام گذارم و از پشت بیرون آورم آن را انجام دهم! هارون گفت: همین الآن برو و سر جعفر را بیاور. از این سخن لرزه بر اندام یاسر افتاد و با اکراه در اثر تهدید هارون پذیرفت.

یاسر به خانه جعفر رفت و بدون اذن داخل شد. جعفر وحشت زده پرسید: مگر چه خبر است؟ یاسر فرمان هارون را به او رسانید. جعفر هرچه خواهش نمود که از او بگذرد یاسر نپذیرفت. بالاخره قبول کرد که جعفر همراه او تا نزدیک درگاه هارون بیاید تا اگر از روی جدّ و هوشیاری چنین دستوری داده، بی درنگ کار را انجام دهد. یاسر پذیرفت و با هم به قصر هارون آمدند یاسر داخل شد و گفت: قربان! فرمان را انجام دادم. هارون گفت: سرش را نزد من آور. یاسر بیرون آمد گفت: سخن هارون را شنیدی و سر او را از بدن جدا نموده، نزد هارون آورد!

هارون جرائم جعفر را نزد یاسر بازگو کرد و گفت: فلان و فلان را نزد من


1- 594. در ظاهر عوامل گوناگونی سبب تصمیم هارون شد: نخست دخالت های بی مورد خاندان برمک در کار حکومت و شخص خود هارون که نمونه آن نقل شد و دیگر همین جریان عباسه بود.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه