در آستانه سلوک صفحه 383

صفحه 383

حاضر کن. چون حاضر شدند هارون گفت: گردن یاسر را بزنید که من طاقت ندارم قاتل جعفر را زنده بنگرم! و ایشان به دستور هارون او را نیز به قتل رسانیدند.

این جریان در سال 189 ه ق اتفاق افتاد و جعفر در آن هنگام چهل و پنج ساله بود. هارون پس از آن یحیی و فضل پدر و برادرش را به زندان افکند و به طور مشکوکی هر دو در زندان از دنیا رفتند و بدین طریق حکومت خاندان برمک پایان پذیرفت.(1)

پس از کشته شدن جعفر و حبس یحیی و فضل، نظام برمکیان از هم پاشیده شد و اندک اندک اقتدار و شوکت خود را از دست دادند و از صحنه سیاست به دور شده واز پست های کلیدی منع شدند و به دنبال آن اموال اندوخته خود را نیز از دست دادند و به فقر شدید مبتلا گشتند.

محمّد بن عبد الرحمان هاشمی گوید: روز عید قربانی خدمت مادرم رسیدم. بانویی که لباس های کهنه ای پوشیده بود با او صحبت می کرد. مادرم گفت: این زن را می شناسی؟ گفتم: نه. گفت: وی عباده مادر جعفر برمکی است. من از دگرگونی دنیا شگفت زده شدم و به آن بانو توجه نموده، مقداری با او سخن گفتم.

به او گفتم: مادر! از اتفاقات حیرت آور دنیا چه دیده ای؟ گفت: روز عیدی بر من گذشت که چهار صد کنیز آماده خدمت گزاریم بودند. با خود گفتم: پسرم جعفر رعایت شئون مرا ننموده و نسبت به من کوتاهی کرده و شأن خدمت گزاریم بیش از کنیز بود. امروز هم روز عید است که بر من می گذرد و تنها آرزویم این است که دو پوست گوسفند داشته باشم یکی را فرش خود کنم و دیگری را به عنوان لحاف استفاده نمایم!

محمّد می گوید: پانصد درهم به او دادم. آنچنان خوشحال شد که نزدیک بود روحش پرواز کند. (2)


1- 595. ر.ک: تتمه المنتهی، ص 178 و...
2- 596. تتمه المنتهی، ص 181
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه