در آستانه سلوک صفحه 384

صفحه 384

محمّد بن زید دمشقی گوید: شبی فضل بن یحیی برمکی مرا خواست. در آن شب برای او فرزندی متولد شده بود. فضل گفت: شعرا در تهنیت پسرم اشعاری گفته اند، تو نیز اشعاری انشا کن. گفتم: عظمت و شکوه مجلس اجازه شعر ساختن به من نمی دهد! فضل اصرار کرد. من یک رباعی سرودم. فضل ده هزار دینار به من جایزه داد. این سرمایه باعث شد که اندک اندک وضع مالی من نیکو شود و ثروت بسیاری به دست آورم.

بالاخره اوضاع برمکیان آشفته گردید و اقتدار آن ها از بین رفت. روزی به حمام رفتم، از حمامی دلاکی درخواست نمودم. جوان زیبا رویی برایم فرستاد. در این بین بیاد خاطره آن شب افتاده، آن رباعی را خواندم. جوان با شنیدن آن بیهوش افتاد. از حمامی گله و شکایت کردم که چنین شخص بیماری را برای من فرستادی! او گفت: چنین سابقه ای نداشت. او را به هوش آوردند. پرسیدم: چه شد که ناراحت شدی؟ گفت: گوینده این رباعی کیست و برای چه کسی سروده؟ پاسخ دادم از من است و برای پسر فضل سروده ام. گفت: من همان پسر فضل هستم که این شعر را در تهنیت او سرودی. گفتم: من فرزندی ندارم و ثروتی فراوان از دولت شما اندوخته ام آن را به تو می بخشم. گفت: هرگز چنین نکنم، اموالی که پدرم به تو بخشیده پس نگیرم. هرقدر اصرار کردم او نپذیرفت. (1)

امام صادق علیه السلام نقل می کنند که رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمایند:

«أَغْفَلُ النَّاسِ مَنْ لَمْ یَتَّعِظْ بِتَغَیُّرِ الدُّنْیا مِنْ حالٍ إِلی حالٍ.»(2)

«غافل ترین مردم کسی است که از دگرگونی دنیا از حالی به حالی پند نگیرد».

امیر مؤمنان علیه السلام می فرمایند:

«ما أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الْإِعْتِبارَ.»(3)


1- 597. منتخب التواریخ، ص 516
2- 598. بحارالأنوار، ج 71، ص 324
3- 599. نهج البلاغه (ترجمه فیض الإسلام) ص 1229 ح 289
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه