شناخت نامه حضرت خدیجه علیها السلام جلد 3 صفحه 207

صفحه 207

شتر شدم و به سوی مکه آمدم. ب_ا ن_خستین کس_ی که روبه رو شدم ابوسفیان بود. بر او سلام کردم و پیرامون خاندان ق_ریش پرسیدم ، گفت : مشکلی نیست فقط یتیم ابوطالب دین ما را فاسد کرده است.

گفتم نام او چیست؟ گفت: محمّد و احمد . پرسیدم کجا است؟ گفت با خ_دیجه دخ_تر خ_ویلد ازدواج کرده و در خانۀ او است. مهار شتر را کشیدم و به خانۀ خدیجه رفتم و در زدم. خدیجه پش_ت در آم_د و پرسید: کیستی؟ خود را معرفی کردم و گفتم: می خواهم با محمّد ملاقات کنم.

او این گونه پاسخ داد: اذهب الی عملک ماتذرون محمّدا یاویه ظ_ل ب_یت ق_د طردتموه و هربتموه و حصنتموه اذهب الی عملک؛ به دنبال کار خود برو، محمّد را رها ن_می کنید ت_ا در پن_اه خانه اش بیاساید. شما او را از خود دور کردید و فراری دادید و در مقابلش سنگربندی کردید، برو به دنبال کارت.

پیامبر فرمود: ای خدیجه! در را ب_گشا. وق_تی وارد ش_دم سیمای نورانی پیامبر را دیدم و به رسالت او ایمان آوردم و بعد از وداع به یمن برگشتم .»(1)

یک بار هم که جهال ع_رب ب_ا سنگ پرانی حضرت را زخمی کردند و در پی او تا خانۀ خدیجه (علیها السلام) آمدند و خانه را سنگ باران کردند، خدیجه (علیها السلام) ب_یرون آم_د و گ_فت: «آیا از سنگ باران کردن خانۀ زنی که نجیب ترین قوم شما است، شرم ندارید؟» و مردم با شنیدن این سخن شرمنده و متفرق ش_دند و آن گاه خدیجه (علیها السلام) به مداوای همسرش شتافت. در همین واقعه بود که پیامبر 9 از سوی خداوند به او س_لام رس_اند و خدیجه (علیها السلام) در برابر سلام الهی گفت: «ان اللّه هو السلام و منه السلام و علی جبرئیل السلام و علیک یا رسول اللّه السلام و ب_رکاته.»(2)


1- . شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، ص 181 ؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 18، ص 98.
2- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 111 و ج 2، ص 719؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج 5، ص 438.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه