عرفان اسلامی جلد 5 صفحه 140

صفحه 140

دیدار معشوقت بشتابی و بیش از نیم روز در مدینه نمانی و اگر حضرت را در مدینه نیافتی بیش از این اجازت ماندن نمی دهم.

اویس به مدینه آمد و یار خود را ندید و چون روز به نیمه رسید،برگشت.وقتی نبی اسلام صلی الله علیه و آله از سفر آمد فرمود:

این نور چیست که در اینجا می نگرم ؟

عرضه داشتند:شترچرانی به نام اویس بدین سرا آمد و مشتاق زیارت جنابت بود،چون تو را نیافت مراجعت کرد.

حضرت فرمود:این نور را در این خانه به هدیه گذاشت و برفت.

سلمان عرضه داشت:او کیست که دارای چنین منزلت است ؟

فرمود:مردی است در یمن به نام اویس قرن که چون قیامت شود یک تنه برانگیخته شود و به شمار موی مواشی و گوسپندان قبیلۀ ربیعه و مضر از مردمان شفاعت کند،هر کس از شما او را دیدار کرد سلام مرا به او برساند و از وی دعای خیر خواستار شود و بُردی به امیر المؤمنین علیه السلام عنایت کردند و فرمودند:بعد از من اویس به مدینه آید،این جامه را بر او بپوشان.

در زمان حکومت عمر به مدینه آمد،جناب ولایت مآب او را به خلعت پیامبر بپوشاند.

عمر او را ستود و نزد وی اظهار زهد کرد و گفت،کیست که این خلافت را از من به یک قرص نان جو بخرد ؟ اویس گفت:آن کس را که عقل نباشد و اگر تو راست می گویی چرا می فروشی ؟ بگذار و برو تا حق هر کس هست برگیرد،عمر گفت:مرا دعایی کن.اویس گفت:از پس هر نماز مؤمنان و مؤمنات را دعا می کنم،اگر با ایمان باشی دعایم شامل حالت می شود وگرنه دعایم ضایع نکنم.عمر گفت:مرا وصیتی کن.گفت:ای عمر ! خدای را شناسی و او تو را آگاه است.گفت:آری.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه