عرفان اسلامی جلد 5 صفحه 141

صفحه 141

گفت:اگر غیر او را نشناسی و به جز او،دیگری تو را نداند بهتر است.عمر گفت:

زیادت کن.گفت:قیامت نزدیک است و من به ساختن زاد آن روز مشغولم.این بگفت و برفت.

چون از مدینه بازگشت اهل یمن از حال او آگاه شدند و عظمت و شخصیت الهی او را یافتند و نسبت به او از در احترام برآمدند و او از آنجا که طالب این شؤونات نبود از یمن گریخت و به کوفه آمد و هویت خویش را از خلق پنهان داشته، مشغول بندگی حق در همۀ شؤون و استفاده کردن از فیض وجود مولای عارفان شد.

وصایای اویس

حرم بن حیان-که او نیز از زهاد ثمانیه و از اتقیا و عاشقان حضرت امیر المؤمنین علیه السلام بوده-می گوید:

چون من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که درجۀ شفاعت اویس تا چه مرتبه است، پیوسته جویای او بودم و آرزوی زیارت او بر من غالب شده بود،تا نشان وی را به کوفه یافتم و به طلب وی شتافتم.

روزی در کنار فرات شخصی را دیدم،جامۀ خود می شوید،سخت ضعیف و لاغر اندام،از روی نشانه هایی که داشتم وی را شناختم و بر او سلام کردم.جواب باز داد که:«علیک السلام یا حرم».خواستم دستش ببوسم،نگذاشت،لختی بر ضعف او گریستم.گفت:تو را که به من راه نمود ؟ گفتم:آن کس که نام من و پدر من به تو آموخت یا اویس.گفت:ای پسر حیان ! تو را بدین جایگاه چه آورد ؟ گفتم:

آمده ام تا با تو انس گیرم و بیاسایم.گفت:هرگز خبر نداشتم که کسی حق شناس شود و با غیر او انس گیرد و بیاساید.گفتم:مرا وصیتی فرما.گفت:ای پسر حیان !

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه