عرفان اسلامی جلد 5 صفحه 179

صفحه 179

این مرد بزرگ از حالات معنوی و روحی استاد عالی قدرش مرحوم آخوند کاشی مسائلی بس مهم نقل می کرد.

یکی از طلبه های مدرسۀ صدر (محل سکونت آخوند کاشی) که دارای حالات معنوی و عرفانی بود می گوید:شبی برای عبادت و مناجات با قاضی الحاجات از خواب برخواستم،وقتی وضو گرفتم و آماده برنامۀ شدم،ناگهان دیدم تمام در و دیوار مدرسه و سنگ ریزه ها و برگ درختان در پاسخ نالۀ انسانی دل سوخته که به نوای«سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَهِ وَ الرُّوحِ»مترنم است،در ترنمند.

خداوندا ! اصل ناله و صدا از کیست و این چه صدایی است که تمام موجودات مدرسه با او هم آهنگند ؟

مشغول تحقیق شدم نزدیک حجرۀ آخوند رسیدم،دیدم محاسن سپید را روی خاک گذاشته، درحالی که چون سیلاب از دو دیده اشک می بارد،این ذکر شریف را می گوید:«سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَهِ وَ الرُّوحِ»و در و دیوار مدرسه و درختان و نباتات به دنبال او این ذکر را می گویند؛از هیبت ذاکر و ذکر و مذکور،نعره ای زدم و غش کردم،چون به هوش آمدم به حجرۀ خود برگشتم؛وسط روز خدمت استاد رسیدم،با حالتی پر از اعجاب و بهت و حیرت به حضرت استاد عرضه داشتم که داستان دیشب چه بود که مرا سخت به تعجب انداخت ؟ آخوند کاشی در کمال سادگی به من گفت:تعجب از توست که به چه علت گوش تو باز شد،تا چنین برنامه ای را شنیدی ! هان تو چه کرده بودی که در برابر این برنامه توفیق شنیدن یافتی ؟ !

در عشق تو گم شدم به یک بار***سر گشته همی دوم فلک وار

گر نقطه دل به جای بودی*** سرگشته نبودمی چو پرگار

می نتوان بود بیش از این نیز*** در صحبت نفس و جان گرفتار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه