عرفان اسلامی جلد 5 صفحه 195

صفحه 195

به خدا قسم که از زمان دوستم رسول خدا صلی الله علیه و آله اقوامی را به یاد دارم که صبح می نمودند و شب می کردند،در حالی که چهره ها گرفته و احوالشان پریشان و شکم ها از گرسنگی به پشت چسبیده و پیشانی آنان از اثر سجده چون زانوی شتر بود ! ! شب را در حال سجده و قیام برای پروردگارشان به روز می آوردند،گاهی می ایستادند و گاهی پیشانی به خاک می نهادند و با خدای خود سرگرم گفتگو و مناجات بودند و آزادی خویش را از آتش جهنم از حضرت او می خواستند،به خدا سوگند با همۀ این احوال آنان را می دیدم که بیمناک و هراسانند ! !

و در بعضی از روایات به دنبالۀ این گفتار آمده که:

آنان چنان بودند که گویا صدای افروخته شدن آتش در گوش آن ها است،هرگاه نزد آنان نام خدا برده می شد،چون درخت خم می شدند و چنان بودند که گویا شب را در غفلت به روز آورده اند.

راوی می گوید:پس از این سخنان،دیگر آن حضرت را خندان ندیدند،تا به جوار رحمت حضرت حق منتقل شد (1).

در حدیث موسی آمده:

اما کسانی که از خدا می ترسند،در مقام اعلی و برتری هستند که دیگران را مشارکتی در آن نیست (2).

حکایاتی در خوف

در روایت آمده:

جوانی از انصار خوف و خشیت خدا بر او غالب شد،به گونه ای که این ترس


1- 1) -معراج السعاده:138-139.
2- 2) -الکافی:482/2،باب البکاء،حدیث 6.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه