عرفان اسلامی جلد 5 صفحه 196

صفحه 196

وی را در خانه محبوس کرد.رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد او آمد و بر او وارد شد در حالی که او می گریست.پیامبر او را در آغوش گرفت و او در آغوش پیامبر جان به جان آفرین تسلیم کرد.

از حالات یکی از خائفان نقل شده:

چهل سال سر به جانب آسمان برنداشت،تا روزی روی به آن جانب کرد،چنان منقلب شد که از پای افتاد و جراحتی بر شکمش رسید،شب ها دست به بدن خود می کشید از ترس این که مبادا مسخ شده باشد و اگر مردم به بلایی دچار می شدند و بادی یا رعد و برقی به آنان می رسید؛می گفت:این به خاطر من است،اگر می مُردم،این مردم از این همه مصیبت خلاص می شدند.

در احوالات اویس آمده:

در مجلس وعظ حاضر می شد و از سخنان گوینده می گریست،چون نام آتش می شنید فریادی می زد و برمی خاست و شروع به دویدن می کرد و مردم از پی او روان می شدند و فریاد می زدند:دیوانه،دیوانه.

روایت مهمی از رسول خدا صلی الله علیه و آله به این مضمون رسیده:

آن گاه که خداوند عزیز،خلق اولین و آخرین را در وعده گاه روز معلوم جمع کند،ناگهان صدایی برخیزد که دورترین مردم،هم چون نزدیک ترین آنان بشنود و آن صدا این است:

ای مردم ! من زمانی که شما را آفریدم ساکت بودم،پس امروز شما ساکت شوید و به من گوش فرا دهید؛این است و جز این نیست که،اینک اعمال شماست که به شما باز می گردد؛ایها الناس ! من نسبی قرار دادم و شما هم برای خود نسبی قرار دادید،پس نسب مرا پست داشتید و نسبت خود را بالا بردید؛من گفتم:

گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است و شما از پذیرفتن این حقیقت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه