عرفان اسلامی جلد 6 صفحه 290

صفحه 290

آسیای فلکی روز و شبش نوبت ماست***که تنور مه و مهر از پی نان من و توست

نیست جز سرو و گل و لاله در این باغ و چمن***کز بهار تو و من یا که خزان من و توست

این چه نام ازلی و ین چه نشان ابدی*** کز ازل تا به ابد نام و نشان من و توست

عقل نامحرم عشق است نیاری به میان*** با وی از عهد ازل آنچه میان من و توست

شهریارا چه کنی هجر بیان باز بیان***که عیانست و چه حاجت به بیان من و توست(1)

آیا اغنیا هوای آن را ندارند که با پرداخت زکات،کارخانه و بیمارستان هایی را بنیان گذار شوند و از این راه گامی که احیاناً در حدود امکانات بودجه دولت اسلامی نیست خیرخواهانه بردارند و مردم را از عفریت بیماری و بیکاری نجات بخشند، عفریتی که در پیکر یک مشت ولگرد و بیکاره خزیده و آنان را متمرد و جانی پروریده و حتی جمعی از دانش آموزان را به ترک تحصیل و عدم موفقیت در درس و فرهنگ سوق داده است.

آیا اینان نمی خواهند با پرداخت زکات،کار این همه درمانده را اصلاح کنند و در میان ملت خویش جمع کثیری را شرافتمند و فعال پرورش دهند.

آیا ممکن است اینان دست در دست کارکنان امور مالی نهاده با هم سازمانی برای به مصرف رسانیدن زکات تشکیل دهند تا تمام کشور از شر فقر و بیکاری

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه