عرفان اسلامی جلد 6 صفحه 78

صفحه 78

در دوست نشستند و دست از غیر حضرت او با همه وجود شستند.

عشقی جز عشق او نخواستند و پیشانی جز به خاک بندگی او نگذاشتند،تمام درهای رحمت حق را به روی خود باز کرده و هر در شری را به روی خویش بستند و با تمام هستی خود به پیشگاه حضرت او عرضه داشتند:

زنده عشق تو آب زندگانی کی خورد***عاشق رویت غم جان و جوانی کی خورد

جان چو باقی شد زخورشید جمالت تا ابد*** ذره ای اندوه این زندان فانی کی خورد

گر فصیح عالمی باشد به پیش عشق تو*** گرنه لال آید زلال جاودانی کی خورد

دل که عشقت یافت بیرون آمد از بام دوکون*** هر که سلطان شد قفای پاسبانی کی خورد

گر کسی گوید شرابی خورده ام از دست دوست*** پادشا با هر گدایی دوستگانی کی خورد

جان ما خوش نوش داری غم عشق تو خورد*** با یقین عشق زهر بدگمانی کی خورد

چون دل عطار در عشقت غم صد جان نخورد*** پس غم این تنگنای استخوانی کی خورد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه