عرفان اسلامی جلد 8 صفحه 298

صفحه 298

با وی است و عتاب و عقاب بر وی است و معرفت حقیقت وی و معرفت صفات وی،کلید معرفت خدای تعالی است،جهد آن کن تا وی را بشناسی که آن گوهر عزیز است و از گوهر فرشتگان است و معدن اصلی وی حضرت الهیت است،از آنجا آمده است و به آنجا باز خواهد رفت و این جا به غربت آمده است.و به تجارت و به حراثت آمده است و پس از این معنی تجارت و حراثت را بشناسی ان شاء اللّه تعالی.

بدان که معرفت حقیقت دل حاصل نیاید،تا آن گاه که هستی وی بشناسی،پس حقیقت وی بشناسی که چه چیز است،پس لشگر وی را بشناسی،پس علاقت وی با این لشگر بشناسی،پس صفت وی بشناسی که معرفت حق تعالی وی را چون حاصل شود و به سعادت خویش چون رسید و بدین هر یک اشارتی کرده آید.

اما هستی وی ظاهر است که آدمی را در هستی خویش هیچ شک نیست و هستی وی نه بدین کالبد ظاهر است که مرده را همین باشد و جان نباشد و ما بدین دل حقیقت روح همی خواهیم و چون این روح نباشد تن مرداری باشد و اگر کسی چشم فرا پیش کند و کالبد خویش را فراموش کند و آسمان و زمین و هر چه آن را به چشم بتوان دید فراموش کند،هستی خویش به ضرورت می شناسد و از خویشتن با خبر بود،اگر چه از کالبد و از زمین و آسمان و هر چه در وی است بی خبر بود و چون کسی اندرین نیک تأمل کند چیزی از حقیقت آخرت بشناسد و بداند که روا بود که کالبد از وی باز ستانند و وی بر جای باشد و نیست نشده باشد.

بدان که تن مملکت دل است و اندرین مملکت،دل را لشگرهای مختلف است:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه