عرفان اسلامی جلد 8 صفحه 301

صفحه 301

چه وزیر عقل گوید به مخالفت آن بیرون آید و همیشه خواهان آن باشد که هر چه در مملکت،مال است همه به بهانۀ خراج بستاند و این غضب که شحنۀ شهر است شریر و سخت تند و تیز است و همه کشتن و شکستن و ریختن دوست دارد و هم چنان که پادشاه شهر اگر مشاورت همه با وزیر کند و عامل دروغ زن و مطمع را مالیده دارد و هر چه وی برخلاف وزیر گوید نشنود و شحنه را بر وی مسلط کند،تا وی را از فضول باز دارد و شحنه را نیز کوفته و شکسته دارد،تا پای از حد خویش بیرون ننهد و چون چنین کار کند،مملکت به نظام بود.

هم چنین پادشاه دل،چون کار به اشارت وزیر عقل کند و شهوت و غضب را زیر دست و به فرمان عقل دارد،عقل را مسخر ایشان نگرداند،کار مملکت تن راست بود و راه سعادت و رسیدن به حضرت الهیت،بر وی بریده نشود و اگر عقل را اسیر شهوت و غضب گرداند مملکت ویران شود و پادشاه،بدبخت گردد و هلاک شود.

جهان آفرین کین جهان آفرید ***سراسر همه بهر جان آفرید

که در جان کند عشق را استوار*** وزان عشق گردد جهان پایدار

تن زنده را عشق چون آذری است ***کز آلایش مرگ و پیری بری است

تنی را که این عشق سوزنده نیست*** چنین تن جز از مرگ را بنده نیست

از این جمله که رفت بدانستی که شهوت و غضب را برای طعام و شراب و نگاه داشتن تن آفریده اند،پس این هر دو خادم تنند و طعام و شراب علف تن است و تن را برای حمالی حواس آفریده اند،پس تن خادم حواس است و حواس را برای جاسوسی عقل آفریده اند،تا دام وی باشد که به وی عجایب صنع خدای تعالی بداند،پس حواس خادم عقلند و عقل را برای دل آفریده اند تا شمع و چراغ وی باشد که به نور وی،حضرت الهیت را ببیند که بهشت وی است،پس عقل خادم دل است و دل را برای نظارۀ جمال حضرت ربوبیت آفریده اند،پس چون

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه