عرفان اسلامی جلد 8 صفحه 33

صفحه 33

[ وَ کانَ الرَّبیعُ بنُ خُثَیْمٍ یَضَعُ قِرْطاساً بَیْنَ یَدَیْهِ فَیَکْتُبُ کُلَّ ما یَتَکَلَّمُ بِهِ ثُمَّ یُحاسِبُ،نَفْسَهُ فی عَشِیَّتِهِ ما لَهُ وَ ما عَلَیْهِ وَ یَقُولُ:آهِ ! نَجَا الصّامِتُونَ وَ بَقینا وَ کانَ بَعْضُ أصْحابِ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَضَعُ حَصاهً فی فَمِهِ فَإذا،أرادَ أنْ یَتَکَلَّمَ بِما عَلِمَ أنَّهُ لِلّهِ وَفِی اللّهِ وَ لِوَجْهِ اللّهِ،أخْرَجَها مِنْ فَمِهِ وَ إنَّ کَثیراً مِنَ الصَّحابَهِ،رَضِی اللّهُ عَنْهُمْ کانُوا یَتَنَفَّسُونَ،الصُّعداءَ وَ یَتَکَلَّمُونَ شِبْهَ الْمَرضیٰ ]

سکوت اولیای خدا

ربیع بن خثیم در ابتدای هر روز کاغذی در پیش روی می نهاد و هر چه از دهانش خارج می شد می نوشت،چون شب می رسید نوشته را می خواند و نفس خود را با آن نوشته محاسبه می کرد و می گفت:آه ! خاموشان نجات یافتند و ما بسیار گویان در بدبختی ماندیم.

بعضی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله سنگ ریزه ای در دهان می گذاشتند و چون می خواستند حرف بزنند فکر می کردند،اگر آن حرف برای خدا و در راه خدا و لوجه اللّه بود،سنگریزه را در آورده و آن حرف الهی را می زدند و سپس به خاموشی فرو می رفتند و اگر پس از فکر می یافتند که آن حرف برای خدا نیست، سنگ ریزه را بیرون نمی آوردند و به خاموشی ادامه می دادند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه