عرفان اسلامی جلد 10 صفحه 104

صفحه 104

آن بزرگوار را کرامات باهره است،آن گاه شرح حالی از خود ایشان حکایت می کند که در شرح فقیه فرموده است و حاصلش این که:

چون خداوند مهربان توفیق زیارت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام را به من عنایت فرمود،از برکات آن حضرت مکاشفات بسیاری مرا روی داد که عقول ضعیفه را تحمّل آن نیست و اگر بخواهم توضیح دهم باید بگویم:بین خواب و بیداری بود، ناگاه دیدم که در سامرّا هستم و بارگاه عسگریین در نهایت عظمت و زینت است و بر روی قبر عسگریین علیهما السلام پارچۀ سبزی از پارچه های بهشتی انداخته شده بود که در دنیا مثل آن را ندیده بودم،در آن حال مولایم حضرت صاحب الامر را دیدم که روی بر جانب در نشسته و بر قبر تکیه زده است،پس چون چشمم بر آن حضرت افتاد با صدای بلند،مانند مدّاحان به خواندن زیارت جامعه شروع کردم،چون تمام کردم آن حضرت فرمود:خوب زیارتی است،عرض کردم مولای من ! جانم به فدایت، زیارت جدّ شماست و اشاره به سوی قبر کردم،آن حضرت فرمود:بلی داخل شو، چون داخل شدم نزدیک در ایستادم،حضرت فرمود:پیش بیا،عرضه داشتم:

ترس آن دارم که ترک ادب شود و به خاطر ترک ادب کافر شوم ! ! آن جناب فرمود:

چون ما اذن دهیم ترک ادب نیست،پس اندکی پیش رفتم در حالی که از شدت ترس و هیبت بر خود می لرزیدم.

باز آن جناب فرمود:پیش بیا و من پیش رفتم تا نزدیک آن حضرت رسیدم.

فرمود:بنشین.عرض کردم:می ترسم،فرمود:مترس بنشین،من هم چون غلامی که در مقابل مولایش بنشیند نشستم،آن بزرگوار فرمود:راحت باش و چهار زانو بنشین که تو زحمت کشیده ای و پیاده و پای برهنه آمده ای و بالجمله از آن جناب نسبت به این بنده الطاف عظیمه و مکالمات لطیفه واقع شد که اکثر آن را فراموش نمودم،چون از آن حالت به خود آمدم همان روز اسباب زیارت و تشرّف به سامرّا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه