عرفان اسلامی جلد 10 صفحه 271

صفحه 271

کرد و بایستی در روابط افراد با یکدیگر عدالت ورزید،بایستی رابطۀ بندگی را میان خود و خدا برقرار ساخت.

چون این مقررات مخالف هوا و هوس های حیوانی بوده و از زندگانی بی خیال و ناخود آگاه آنان جلوگیری می کرد،لذا مردم به دشمنی با پیامبران برمی خاستند، این دشمنی در حقیقت با شخص پیامبران نبوده است،بلکه آنان نمی خواستند شهوات چند روزۀ خود را رها کنند و به اصطلاح، ساده لوحان بی خبر نمی خواستند نقد را به نسیه بفروشند،در نتیجه آنان با تکامل و رهسپار شدن به ابدیت و سعادت مطلق خویش در نبرد بودند،به همین جهت است که جلال الدین می گوید:

دشمن خود بوده اند آن منکران*** زخم بر خود می زدند ایشان چنان

نظیر این مطلب همان است که امیر المؤمنین علیه السلام روزی به نزد علاء الدین زیاد حارثی رفت و خانۀ وسیع او را دید و گفت:

ای علاء ! با این خانه وسیع در این دنیا چه می کنی ؟ مگر تو در آخرت به خانۀ وسیع تر احتیاج نداری ؟ بلی می توانی با این خانه برای آخرت خود نیز توشه برگیری،مهمانان را پذیرایی کنی،خویشاوندان را رسیدگی کنی و حقوق آنان را بپردازی،در این صورت تو با این خانه به آخرت خواهی رسید.

علاء می گوید:یا امیر المؤمنین ! از دست برادرم عاصم بن زیاد به تو شکایت می کنم.امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:عاصم چه کرده است ؟ عرض کرد:عبایی پوشیده و از دنیا کناره گرفته است.فرمود:او را نزد من بیاورید،هنگامی که عاصم به نزد امیر المؤمنین علیه السلام آمد حضرت فرمود:ای دشمن جان خود ! آیا به خانوادۀ

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه