عرفان اسلامی جلد 10 صفحه 296

صفحه 296

زیارت کند،او شما را نشناخته،حضرت برگشتند،فرزندان آن زن به سوی وی دویدند و فریاد زدند:مادر ! آن که برای آب کشیدن از چاه و آوردن به خیمه به تو کمک کرد محبوب تو رسول خدا صلی الله علیه و آله بود،پیرزن نزدیک بود از شوق این خبر قالب تهی کند،به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و خدای را بر این نعمت آسمانی و معنوی و ملکوتی شکر کرد !

بکوشید تا رنج ها کم کنید***دل غمگنان شاد و بی غم کنید

که گیتی فراوان نماند به کس*** بی آزاری و داد جویید و بس

براین گفتهها بر نشانه منم ***سر راستی را بهانه منم

جز از بندگی پیشه من مباد*** جز از راست اندیشه من مباد

همی خواهم از کردگار جهان ***که نیرو دهد آشکار و نهان

که با زیردستان مدارا کنم*** زخاک سیه مشک سارا کنم

که با خاک چون جفت گردد تنم*** نگیرد ستمدیده ای دامن

توبۀ جوان یهودی

امام باقر علیه السلام می فرمایند:

جوانی بود یهودی که بسیاری از اوقات خدمت رسول خدا می رسید،رسول الهی رفت و آمد زیادش را مشکل نمی گرفت و چه بسا او را دنبال کاری می فرستاد یا به وسیلۀ او نامه ای را به جانب قوم یهود می فرستاد.

چند روزی از جوان خبری نشد،پیامبر عزیز سراغ او را گرفت،مردی به حضرت عرضه داشت:امروز او را دیدم در حالی که از شدّت بیماری باید روز آخر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه