عرفان اسلامی جلد 10 صفحه 297

صفحه 297

عمرش باشد.پیامبر با عدّه ای از یارانش به عیادت جوان آمد،از برکات وجود نازنین پیامبر این بود که با کسی سخن نمی گفت مگر اینکه جواب حضرت را می داد،پیامبر جوان را صدا زد،جوان دو دیده اش را گشود و گفت:لبیک یا ابا القاسم،فرمودند بگو:«اشهد ان لا اله الَّا اللّٰه و انی رسول اللّٰه».

جوان نظری به چهرۀ عبوس پدرش انداخت و چیزی نگفت،پیامبر دوباره او را دعوت به شهادتین کرد،باز هم به چهرۀ پدرش نگریست و سکوت کرد،رسول خدا برای مرتبۀ سوم او را دعوت به توبه از یهودیّت و قبول شهادتین کرد،جوان باز هم به چهرۀ پدرش نظر انداخت،پیامبر فرمودند:اگر میل داری بگو و اگر علاقه نداری سکوت کن.جوان با کمال میل و بدون ملاحظه کردن وضع پدر،شهادتین گفت و از دنیا رفت ! پیامبر به پدر آن جوان فرمودند:او را به ما واگذار.سپس به اصحاب دستور داد او را غسل دهید و کفن کنید و نزد من آورید تا بر او نماز بخوانم،آنگاه از خانۀ یهودی خارج شد در حالی که می گفت:خدا را سپاس می گویم که امروز انسانی را به وسیلۀ من از آتش جهنم نجات داد (1)!

کنیز گریان

حبیب خدا پولی در اختیار یکی از اصحاب گذاشت که برای آن حضرت پیراهنی بخرد،او به بازار رفت و برای پیامبر صلی الله علیه و آله یک پیراهن به دوازده درهم بخرید،حضرت فرمودند:پیراهن دوازده درهمی لازم نیست،بدن را با پارچه ارزان تر هم می توان پوشاند !

خود به بازار رفتند و پیراهن را با یک پیراهن چهار درهمی عوض کرده و هشت


1- 1) -الأمالی،صدوق:397،المجلس الثانی و الستون،حدیث 10؛بحار الأنوار:26/6،باب 20،حدیث 27.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه