عرفان اسلامی جلد 10 صفحه 33

صفحه 33

یکی از دوستان گفت:چه بودی اگر منصب قضای مسلمانان را می پذیرفتی تا عدالت را در میان ایشان بکار می بستی و از این رهگذر اجر و ثواب می اندوختی، ابو قلابه گفت:چون شناوری به دریا درافتد تا چند یارای شنا کردن دارد.

عبد الرحمن بن حُجْیره به سال هفتادم هجری به کرسی قضای مصر بنشست چون پدرش از این انتصاب خبر یافت گفت:

[ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ ] (1).

ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمی گردیم.

فرزندم هلاک شد و خلق را نیز به مهلکه افکند.

قاضی شریک در روزگار مهدی عباسی به اصرار او منصب قضا را پذیرفت، نوبتی چند برای مطالبه ماهانه خود با صرّاف شهر سخت گیری کرد،صرّاف گفت:

تو در مقابل این نقدینه قماش نفروخته ای که چنین سخت می گیری.

شریک گفت:ای مردم ! قسم به خدا کالایی گران بهاتر از قماش فروخته ام،ای مرد ! من در برابر این نقدینه دین خود را فروخته ام ! !

این حقایق نشان می دهد که مردم پرهیزکار تا چه اندازه از آلودگی به تبعات و مسؤولیت های قضا اجتناب و ابا داشته اند و این اجتناب و پرهیز نه از آن جهت است که این مردم پارسا تصدّی قضا را حرام می دانسته اند؛زیرا مراجعه به فقه اسلامی نشان می دهد که مباشرت این وظیفه واجب کفایی است و هرگاه در عصری از اعصار هیچ کس به آن قیام نکند همگی در برابر خالق به علّت شانه خالی کردن از این وظیفه مسؤول و مؤاخد خواهند بود.

شهید ثانی در کتاب«مسالک»می فرماید:


1- 1) -بقره (2):156.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه