عرفان اسلامی جلد 10 صفحه 363

صفحه 363

قربان تو می کردم اگر یافتمی جان***بر زلف تو می بستم اگر داشتمی دل

جز نقش خط از روی نکویت خط هستی*** نقشی است که گردون زده بر آب به باطل

من روی چو زر کردهام از عشق تو بنمای*** بر گردنم آن ساعد چون سیم حمایل

ما زنده به عشقیم که بی فاصله ما را ***جاری است چو خون در کبد و عرق و مفاصل

بردار ز گلِ ذرّه محجوب صفا را ***ای بر همگی پرتو خورشید تو شامل(1)

***

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه