عرفان اسلامی جلد 11 صفحه 319

صفحه 319

خشمناکم ولی الآن به خاطر شما از او راضی می شوم،آن جوان مدهوش شد چون به هوش آمد حضرت فرمود:چه می بینی ؟ عرضه داشت:آن دو سیاه بدمنظره بیرون رفتند و دو نور نورانی بر من وارد شدند که به دیدار آنان خوشحالم،سپس از سختی جان دادن آزاد و به راحتی و بدون ترس جان سپرد (1)!

از جنّت خدای چه می پرسی ای پسر***جنّت بدان که خاک کف پای مادر است

فرمان ببر زمادر پیر ضعیف از آنک*** فرمان مادر تو چو فرمان داور است

در پروردنت قد سروش شده کمان ***اکنون مبین که قدّ تو نخلی تناور است

شبها به پاس خواب تو چشمش نشد بخواب*** هم چون منجمی که دو چشمش بر اختر است

در پای گاهواره بسی خواند لای لای ***از لای لای اوست که گوش فلک کر است

جز مهربان خدای رحیمت به هر دو کون*** مادر زهر که می نگری مهربان تر است

پدر و مادر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله

در ذیل آیۀ شریفۀ


1- (1)) -الأمالی،شیخ مفید:287،المجلس الرابع و الثلاثون،حدیث 6؛بحار الأنوار:75/71،باب 2،حدیث 68 (مضمون روایت).
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه