عرفان اسلامی جلد 12 صفحه 168

صفحه 168

می شود در برابر بندۀ محتضر من حاضر شو و از جانب من به او سلام برسان و بگو:

حضرت احدیّت در انتظار ملاقات با روح توست،اگر عبدم به مرگ راضی شد او را قبض روح کن ورنه وی را رها کن تا به وسیلۀ دیگر رضایت او را فراهم کنم.

چون ملک الموت به بالین محتضر آید و سلام محبوب را به وی ابلاغ نماید و از او اجازۀ قبض روح خواهد،می گوید:من میل دارم در دنیا بمانم و به عبادت حضرت دوست مشغول باشم،ملک الموت خواستۀ عبد را به حضرت رب عرضه می دارد،خدای مهربان می فرماید:

از جای وی در بهشت دسته گلی به دستش بده و پرده از نظر او برگیر تا جایش را ببیند،اگر به بوی گل بهشتی و دیدن جایگاهش راضی به آمدن شد وی را قبض روح کن ورنه دست از او بردار تا وسیلۀ دیگر برایش فراهم آورم ! !

چون ملک الهی به دستورهای حضرت دوست عمل کرد و باز مؤمن اجازۀ قبض روح نداد و ملک الموت بجای خویش برگشت،خطاب می رسد این بار به بالین بنده ام برو که در این نوبت با تمام وجود به مرگ خود راضی است.

چون ملک الموت به بالین محتضر می آید می بیند خاتم انبیا در دست راست و علی مرتضی در طرف چپ و حسن و حسین از دو طرف پای محتضر و فاطمه علیها السلام و سایر ائمه علیهم السلام بلکه اصحاب مانند سلمان و ابو ذر و امثال آنان به دور محتضر صف زده اند،ملک الموت می گوید:خوشا به حال تو ای مؤمن که رسول خدا صلی الله علیه و آله و اوصیای او به دیدنت آمده اند،اگر اجازه دهی تو را قبض روح کنم که با آن ها در بهشت برین قدم گذاری،محتضر می گوید:زود مرا قبض روح نما؛زیرا با تشریف فرمایی موالیان عزیزم موت بر من گواراست،پس ملک الموت در کمال

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه