عرفان اسلامی جلد 12 صفحه 183

صفحه 183

و صدقات و خیرات خود را بازگو کردم،سؤال شد دیگر چه آوردی ؟ عرضه داشتم:بنده ای از بندگانت در شکنجۀ طلبکار بود،با قدرتی که داشتم وی را نجات دادم و از طلبکار برای وی مهلت خواستم و سپس آنچه را مدیون قدرت بر ادا نداشت من از مال خودم پرداختم،دیگر از من سؤالی نشد و پس از آن مورد عنایت واقع شدم،اگر من آن عظمت را نداشتم برای حل مشکلات مردم کاری از دستم برنمی آمد و اکنون این همه عنایت نصیبم نمی شد ! !

الهی آن شیفتۀ جمال ازل می گوید:

رسید عمر به پنجاه و پنج یا شش سال*** گشای دیده الهی کنون ز خواب و خیال

زند به اوج سعادت همای جان شهپر*** اگر روان رهد از دام حسّ و وهم و خیال

سمند نفس به صحرای طبع می تازد ***براق عقل رساند تو را به عرش وصال

چرا نمی روی ای دل به کوی صدق و صفا*** چرا نمی پری ای جان ز دام جهل و ضلال

چو جان ز دام حوادث رود به ملک بقا ***رهد مسیح تجرّد ز فتنه دجّال

خوش آن زمان که ز دام جهان کنم پرواز*** زند به باغ ابد مرغ جان من پر و بال

از این سرا همه یاران و همرهان سفر*** شتافتند به ملک ابد ز شوق وصال

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه