عرفان اسلامی جلد 12 صفحه 192

صفحه 192

که بر گوش او هم غلبه می کند و گوشش به پیروی از زبانش که قدرت خود را از دست داده و از گفتار افتاده بود از قدرت می افتد و شنوایی خود را از دست می دهد.در این حال در میان اهل خود که اطراف او گرد آمده اند به طوری است که نه با زبان می تواند سخن بگوید و نه با گوش سخنی بشنود،ولی با چشمش که هنوز از کار نیفتاده است دایماً در چهرۀ اطرافیان خود نگاه می کند و پیوسته دیدگان خود را به این طرف و آن طرف می گرداند و آنچه را آن ها می گویند،حرکت زبان های آن ها را با چشم می بیند،ولی برگشت صدای آن ها را با گوش نمی شنود.

مرگ پیوسته قدم جلوتر می گذارد و با او چسبندگی بیشتری پیدا می کند،تا آن که چشم او نیز به دنبال گوشش بسته می شود و جانش از کالبدش بیرون می رود و به صورت مرداری در بین اهل خود در می آید،به طوری که تمام اهل و نزدیکان او از او به وحشت می افتند و از کنار او دور می شوند و آن مردۀ مسکین نیز نمی تواند با گریۀ خود به گریۀ آنان کمک دهد و جواب سخن یکی از آنان که در سوگ او به ناله و فغان سخنانی را خطاب به او می نمایند پاسخ گوید ! !

سپس جنازۀ او را برمی دارند،به سوی گوری که برای او می کَنند می برند و او را در دل زمین به عملش می سپارند و از او دور می شوند و از زیارت و دیدار او منقطع می گردند (1).

شیخ کلینی در کتاب«الکافی»از علی بن ابراهیم از پدرش از نوفلی از سَکونی از حضرت صادق علیه السلام روایت می کند که:

چشم دردی عارض امیر المؤمنین علیه السلام شد.رسول خدا صلی الله علیه و آله به عیادت آن جناب آمد و دید از شدّت درد فریاد می کشد،فرمودند:یا علی ! جزع و فزع داری یا


1- 1) -نهج البلاغه:خطبۀ 109؛بحار الأنوار:164/6،باب 6،حدیث 33.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه