موسیقی طبیعت صفحه 41

صفحه 41

پیراهن وصال

ای ز جان خوش تر بیا تا بر تو افشانم روان

نزد تو مردن به از تو دور و حیران زیستن

بر سر کویت چه خوش باشد به بوی وصل تو

در میان خاک و خون افتادن و خیزان زیستن

پس این خزان غیبتت با آن سرمای انتظار و این سوز جدایی، کی به سر می آید و آن بهار ظهورت، با آن همه شمیم حضور و عطر عدلش، کی پا بر باغ چشمان ما می گذارد و شاخه های بلند انتظار و بوته های پر خار صبوری و امید، کی به شکوفه های دیدارت می نشیند؟

ای عزیز مصر هستی!

فقر معنوی، بیشتر فضایل را زرد کرده و کویر ستم، دست جور بر گلوی گل های باورهایمان می فشارد و ما گدایان کویت، با بضاعت ناچیز محبتمان، پشت درگاه کرمت،

﴿یا ایُّها العزیزُ مَسَّنَا و أَهْلَنا الضُرُّ و جِئْنَا ببضعَهٍ مُزجَئهٍ فَأَوْفِ لَنا الکَیْلَ وَ تصَدَّقْ علینا، اِنَّ اللّهَ یَحْزِی المُتَصَدِّقین﴾(1)

یوسف فاطمه!

جسم بی نور یعقوب جهان، بهانه پیراهن وصل تو را می گیرد و کنعان زمین، بی قرار آمدن توست و کلبه احزان دل ها، تصویرهای جشن حضورت را هر روز بر در دیوار امید می کوبد.

ای آن که تویی یوسف و عالم پدر پیر

باز آی که جز عشق تو او را هوسی نیست

ای یای الفبای حکمت و امامت!

باز آی و از خزانه غیب پادشاهی ات، زر و سیم خالص دانایی در کاسه گدایی سرها بریز.

ای ماه منظومه عشق!

باز آی و در شب تار فراق، در آسمان حضور بتاب.


1- . پس چون (در نوبت بعد که به منظور خرید طعام و نجات برادر به مصر رفتند و) بر او وارد شدند، گفتند: ای عزیز، ما و خانواده ما را سختی و تنگی رسیده و سرمایه ای ناچیز آورده ایم، پس ما را پیمانه کامل ده و بر ما تصدّق کن، که همانا خداوند متصدقان را پاداش می دهد (یوسف / 88).
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه