موسیقی طبیعت صفحه 44

صفحه 44

تو می آیی و .....

منتظران پاک خود را از چاه عمیق انتظار در می آوری و قصه بالا بلند چشم به راهی ات را به اتمام می رسانی

و .....

آن روز نزدیک است:

چه خوش باشد که بعد از انتظاری

به امیدی رسد امیدواری

بگذار دست هامان بوی وصال بگیرند و «ندبه»هامان معنای اجابت!

بگذار تا دردهای به دل مانده هزار و این همه سال، در بهار قدم هایت شکوفا شوند و چشم های منتظران، از اشک های شوق، دریا.

امروز و فردامان پر است از بی قراری

اما دریغ و صد دریغ از یک بهاری!

کز زیردستان زمستان سر برآرد

تا گل کند تک شاخه امیدواری

بگذار تا نمیریم و در جمعه ای که نفحه بارانِ تنگ غروب، با عطر گل گندم در آمیخته، و سراسر وجودِ «مکّه» را عطرآگین کند و عرش نشینان، سر تا پای «مکّه» را گلباران، گرد هم آییم و سرود وصل سر دهیم و فریاد شوق برآریم که:

«وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ذَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ ذَهُوقا».

مولا جان!

دل های سنگی شهر اشباح، سخت تر از آن است که فقط برای تو بتپد و چشم های مردابی آن ها، خشک تر از آن که در حسرت دیدار تو دریا گردد.

روزگار عجیبی است!

خارها، فرصت شکوفا شدن را از اقاقی ها و اطلسی ها گرفته اند و ابرهای آسمان این شهر، آن قدر خسیس شده اند که دست های بارانی خود را از زمین دریغ می کنند؛ با این همه، دست های مسیحیایی تو، آخرین بارقه امید است و تنهاترین بهانه برای ماندن و بارانی ترین فصل شکفتن که اگر چنین نباشد، سبز بودن و سبز زیستن معنای خود را از دست می دهد.

دریغ از گریز لحظه ها و درد انتظار!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه