در آستانه سلوک صفحه 220

صفحه 220

لحظه ای تفکّر گفت: کار درست شد. با هم به خانه یکی از صاحب نفسان رفتیم. پس از عرض سلام، پدرم جریان را عرض نمود؛ آن بزرگوار فرمود: محمّد حسین به سربازی نمی رود، پدرم با اطمینان بیرون آمد، فردا صبح کسی دنبالم نیامد. به ناچار خود به پادگان رفتم، سربازِ دم در با احترام گفت: شما محمّد حسین انصاریان هستید؟ گفتم: آری! گفت: رئیس شما را خواسته و مرا پیش او برد.

رئیس احترام فراوانی گذاشت، سرباز را بیرون فرستاد، برایم چای آورد. آنگاه کارت پایان خدمت را نزدم گذاشت و گفت: تنها التماس دعا دارم، متحیّرانه بیرون آمدم خدایا چه شد، چگونه نَفَس این مرد بزرگ مؤثّر واقع شد، (حتّی به طور عادی هم روزها معطّلی دارد تا کارت آماده شود) چگونه با این سرعت مسأله حل شد!

کراراً می شنیدم که جناب عزرائیل پیش از فوت مرحوم آیه اللَّه سید احمد خوانساری به ملاقات ایشان آمده است تا آن که روز یکشنبه، آخر ماه مبارک رمضان 1416 ه. ق در حرم مطهّر ثامن الائمّه علیه السلام ماجرا را از فرزند ایشان پرسیدم. آقای سیّد جعفر فرمود:

چند روز به فوت پدرم باقی مانده بود، ایشان به من و چند نفر دیگر فرمودند که پیش موالیان خود بودم نه در خواب، بلکه در بیداری و آن ها را ملاقات کردم. ناگاه جوانی زیبا روی با لباسی سفید در حالی که خندان بود، وارد شد. خوشحال شدم که مرا راحت خواهد کرد. (بنابر نقل مرحوم آیه اللَّه محسن ملایری؛ هنگامی که او را دیدم، پرسیدم: کیستی؟ فرمود: ملک الموت، گفتم: به ملاقاتم آمده ای یا برای قبض روحم؟ فرمود: به ملاقات شما آمده ام و خداوند به شما سلام می رساند.) کار را تمام نکرد.

ما از ایشان خواستیم تا برای خود دعا کند و شفا بگیرد، نپذیرفتند و فرمودند: فرزندم! می خواهم بروم، دیگر راحت شوم. روز جمعه شد. فرمودند: امشب، شب آخر است. نود سال است که سوره مؤمنون را در روز جمعه خوانده ام، مرا کمک کنید امروز نیز بخوانم. شب فرا رسید. فرمودند: خودتان و هر کس مهمان است،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه