در آستانه سلوک صفحه 221

صفحه 221

شام میل فرمایید که دیگر نمی رسید، سپس به من فرمودند: کسی نگذار وارد شود، با اصرار خواهرم وارد شد. پدر بزرگوارم با ابرو اشاره کردند بیرون رو، خواهرم بیرون آمد. ایشان تنها بودند و با کسی حرف می زدند! ما صدای ایشان را می شنیدیم، ولیکن نمی فهمیدیم چه می گویند و با چه کسی سخن می گویند تا آن که مرا صدا زدند، من بی درنگ داخل شدم. فرمودند: شما را به خدای بزرگ می سپارم. «فَاللَّهُ خَیْرٌ حافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمِینَ». پس از آن، با صدای بلند فرمودند: «یا اللَّه» و از دنیا رفتند.(1)

فرمانبرداری از پروردگار(3)

آن مرحوم، صاحب نفس قدسیّه و کرامات بی شماری بودند: از جمله در جوانی که با سیّد حسن میر رکنی رفیق بودم، از یزد عازم مشهد مقدّس شدم. در اتوبوس هر کسی می گفت؛ من فلان جا می روم. من با خود گفتم کسی جز حضرت امام رضا علیه السلام را ندارم. هوا سرد و برفی بود. اتوبوس به محلّ گاراژها نرفت، بلکه به خیابان مقابل گاراژ کامیون ها رفت. هنگامی که پیاده شدم، بیرون گاراژ ایستادم. ناگاه سواری ناشناس آمد، به من اشاره نمود که سوار شوم. وقتی سوار شدم، گفت: جا و اتاق می خواهی؟ گفتم: آری! گفت: دو جا سراغ دارم. یکی از آن مکان ها شلوغ است که شما خوش نداری آن جا بروی. مرا نزدیک مهمان پذیری برد و گفت: این جا برای شما خوب است. مدیر آن، فردی یزدی است. مرا پیاده کرد و رفت، کرایه هم نگرفت. داخل شدم یک اتاق دو نفری به من داد. گفتم: یک نفری، گفت: ندارم، فهمیدم مولا یک تخت آن را برای دیگری ذخیره فرموده است.

به حرم مشرّف شدم. پس از آن، دیدم که سیّد حسن میر رکنی آن جا مشغول نماز است. گفتم: جایی برای اقامت داری؟ گفت: نه! گفتم: پیش ما بیا! وقتی به اتاق آمدیم، گفتم: بی موقع مشهد آمده ای! جریان زمین خوردن همسرش از بالای


1- 379. آن مرحوم در سال 1309ه.ق به دنیا آمده و در روز جمعه 27 ربیع الثّانی سال 1405ه.ق (مطابق نام ایشان آیه اللَّه خوانساری) از دنیا رفته و در مسجد بالا سر حرم مطهّر حضرت معصومه علیها السلام نزدیک قبر استادشان مرحوم آیه اللَّه حائری دفن شدند.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه