در آستانه سلوک صفحه 230

صفحه 230

استغفار کند که با آمرزش او، من نیز آنان را می بخشم.

پادشاه با اهل مملکت به آن جزیره رفتند، بانویی را مشاهده نمودند. نخست پادشاه نزدیک آمده و به گناه خود اعتراف نمود و گفت: قاضی دربارم نزد من آمد و مدّعی شد که همسر برادرش مرتکب فسق و فجور شده و من بدون درخواست شاهد و گواه، دستور سنگسار دادم. می ترسم مرتکب اشتباه و گناهی شده باشم، اینک از خداوند بخواه گناهم را بیامرزد! زن پارسا فرمود: بنشین خداوند گناهت را ببخشد.

آن گاه شوهر آن بانو - بدون آن که او را بشناسد - نزدیک آمد و گفت: من همسری فاضل و صالح داشتم و با آن که با خروج من مخالفت می ورزید (برای انجام مأموریّت) به سفر رفتم و برادرم را متکفّل امور او نمودم. امّا پس از مراجعت از او درباره همسرم سؤال کردم. برادرم گفت: مرتکب فسق و فجور شده و سنگسار گردید. اینک می ترسم در حقّش کوتاهی کرده باشم، از تو می خواهم برایم تقاضای آمرزش نمایی، زن فرمود: بنشین خداوند تو را ببخشد.

سپس قاضی آمد و گفت: همسر برادری داشتم بسیار زیبا. شیفته او شدم و از او خواستم مرا تمکین نماید، امّا او نپذیرفت. نزد پادشاه او را متّهم ساختم و با دستور او سنگسارش نمودم. اینک از تو می خواهم برایم تقاضای آمرزش نمایی! فرمود: خداوند تو را نیز ببخشد و رو به همسرش کرد و گفت: این ها را بشنو.

نوبت دیرنشین رسید. او در برابر زن حاضر شده و داستان خود را باز گفت و اضافه کرد: او را شبانه از صومعه بیرون راندم. می ترسم در میان راه گرفتار درندگان شده باشد، آن بانو فرمود: خداوند تو را نیز ببخشد.

سپس خدمتکار دیرنشین حاضر شد و داستان خود را باز گفت. زن به دیر نشین گفت: بشنو و برای او نیز طلب مغفرت نمود. و در آخر آن نامرد که از دار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه