در آستانه سلوک صفحه 235

صفحه 235

عبد اللَّه نیز به دنبال او روان شد. غلام از شهر خارج شد و به گورستانی رسید. از قبری خاک ها را بیرون آورده، خود به درون آن رفت.

عبد اللَّه با خود گفت: دوستم راست گفت، مدتی صبر نمود، آن گاه نزدیک رفت، دید که غلام گوری فراخ کنده و در پیش آن محرابی ساخته و پلاس سیاهی در بر نموده و غلی در گردن نهاده و روی بر خاک می مالد و با خدا مناجات می کند. عبد اللَّه که چنین مشاهده نمود گریان شد و تا صبح بر سر آن قبر نشست. غلام پیوسته شب را در نماز و مناجات بود و روی بر خاک می مالید و از دیدگانش اشک جاری بود. هنگام صبح غلام سر به سوی آسمان بلند نموده، گفت: بار خدایا! می دانی که مولای ظاهری من از من درهم و پول می خواهد ناگاه نوری از هوا ظاهر شد و در میان آن درهمی بود، در دست غلام قرار گرفت.

عبد اللَّه که چنین دید عنان از دست داده، در آن گور فرود آمد و غلام را در بر کشید و سر و روی او را بوسید. غلام اندوهناک شد و عرض کرد: «خدایا! اینک که رازم آشکار شد به عزّتت جانم را بگیر». بی درنگ در کنار عبد اللَّه از دنیا رفت.

عبد اللَّه با اندوه فراوان دوستان را خبر کرد و غلام را پس از غسل و نماز در همان پلاسش پیچیده و در همان قبر دفن نمود.(1)

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«روزی امیر مؤمنان علیه السلام با گروهی از اصحاب نشسته بودند. شخصی آمد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! با پسری عمل زشت انجام داده ام، مرا پاک گردان! آن حضرت فرمودند: به خانه ات برو شاید تو را جنون عارض شده است، وی تا چهار مرتبه آمد و چنین اقرار نمود. مرتبه چهارم که ثابت شد، فرمودند: پیامبر خدا صلی الله علیه وآله درباره مثل تویی، سه حکم فرموده اند. هر کدام را می خواهی، انتخاب کن! عرض کرد: آن سه حکم چیست؟ فرمودند: یا با یک ضربت


1- 391. جامع الدرر مرحوم فاطمی، ج 2، ص 183
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه