در آستانه سلوک صفحه 242

صفحه 242

انجام خواهی داد و رفت.

به اصفهان آمدم. افراد به دیدنم آمدند. در نخستین روز، هالو تشریف آورد. خواستم او را احترام نمایم، اشاره فرمود که مطلب را اظهار نکنم و در قهوه خانه منزل نزد خادم ها نشست. پس از آن که خواست برود، نزد من آمد و آهسته فرمود: آن مطلب که گفتم، این است: در فلان روز دو ساعت به ظهر مانده از دنیا می روم. هشت تومان پول با کفنم در صندوق منزل وجود دارد، در آن روز برای کفن و دفن من به آن جا بیا و مرا دفن کن.

امروز از دنیا رفته و در صندوق او، هشت تومان و کفن وجود داشت. اینک برای دفن او آمده ایم .(1)

مرحوم شیخ حسن کاظمینی نقل می کند که سال 1224 در کاظمین، زیاد طالب تشرّف خدمت حضرت ولی عصر عجل اللَّه تعالی فرجه بودم و به اندازه ای این عشق و علاقه شدید شد که از تحصیل بازماندم و ناچار دکّان عطاری باز کردم.

روزهای جمعه پس از غسل جمعه، لباس احرام می پوشیدم و مشغول ذکر می شدم و خرید و فروش نمی نمودم و منتظر آن حضرت بودم. یکی از جمعه ها، مشغول به ذکر بودم که سه نفر سید بزرگوار به دکّان تشریف آوردند. دو نفر از آن ها کامل مرد و دیگری جوانی در حدود بیست و چهارساله که در وسط آن دو آقا قرار داشت و فوق العاده صورتشان نورانی بود. به حدّی توجّه مرا به خود جلب نمودند که از ذکر بازماندم و محو جمال ایشان شدم و آرزو کردم که داخل شوند. آرام آرام با نهایت وقار به دکّان تشریف آوردند. سلام کردم، پاسخ دادند و فرمودند: آقا شیخ حسن! گل گاوزبان داری؟ عرض کردم: بلی! با آن که روز جمعه خرید


1- 397. العبقری الحسان (از آیه اللَّه نهاوندی) ج 5، ص 419 (ط جدید). نظیر آن در ص 416 از مرحوم عالم بزرگوار صاحب روضات نقل می کند و مرحوم صاحب روضات وصیت می کند که بدن ایشان را نزد این ولیّ خدا در تخت فولاد دفن نمایند. حقیر کراراً قبر این ولیّ خدا را - در تخت فولاد تکیه روضاتی نزدیک قبر آن مرحوم - زیارت کرده ام.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه