در آستانه سلوک صفحه 269

صفحه 269

آنقدر فراوان بود که پایه های نردبانی که از آن بالا می رفتند تا به اتاق قیس بروند شکست و برخی نوشته اند که عتبه و پایه درب منزلش شکسته شد.(1)

در جنگ «ذات الرقاع» زنی از دشمن اسیر شد و همسر آن زن به تعقیب لشکر مسلمانان حرکت نمود. لشکر اسلام به درّه ای رسیدند و چون شب فرا رسید، فرود آمدند. عمّار یاسر از مهاجران و عبّاد بن بشر از انصار، نگهبانی و حراست را به عهده گرفتند. آن دو با خود قرار گذاردند که شب را دو قسمت نموده، هر کدام قسمتی بخوابند و آن دیگری نگهبانی کند.

نیمه نخست شب، سهم عبّاد بود که نگهبانی نماید. عبّاد به نماز ایستاد، همسر آن زن سررسید، از دور نگاه کرد. شخصی را دید که همانند ستونی سر پا ایستاده، برای این که مطمئن شود که او انسان است یا نه، تیری به طرف او انداخت. تیر بر بدن عبّاد اصابت نمود، ولی نمازش را قطع ننمود. آن مرد تیر دوم را رها کرد، آن تیر هم به بدن عبّاد اصابت نمود ولی نمازش را قطع نکرد، آن گاه که تیر سوم به بدنش اصابت نمود نمازش را تمام کرد و عمّار را از خواب بیدار نمود. عمّار از جا برخاست. آن مرد که فهمید آن ها دو نفر هستند، فرار نمود.

عمار که سخت منقلب شد، فرمود: چرا زودتر مرا بیدار نکردی؟ عبّاد گفت: سوره کهف می خواندم. میل نداشتم آن را ناتمام بگذارم. اگر ترس آن نبود که (در انجام دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله کوتاهی کرده باشم) دشمن بر سرم فرود آید و صدمه ای به آن حضرت برساند و کوتاهی در این نگهبانی که به من واگذار شده نموده باشم، هرگز نمازم را کوتاه نمی کردم، اگر چه کشته می شدم.(2)

عالم وارسته مرحوم شیخ حسین بن مشکور نقل می کند: در عالم خواب به حرم سالار شهیدان امام حسین علیه السلام مشرّف شدم، جوان عربی وارد شد و با لبخند


1- 421. همان، ص 86 و نظیر آن ص 85 (ط جدید ج 3 ص 138 و 137)
2- 422. ر. ک: سیره ابن هشام ج 2، ص 208، زندگانی حضرت محمّد صلی الله علیه وآله از رسولی محلاتی ص 403 و...
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه