در آستانه سلوک صفحه 271

صفحه 271

او هر شب در خیمه ای بر سریری می نشست و همنشینان و برادرانش در کنارش بودند و تا پاسی از شب به خوشگذرانی می گذرانید و چون عقل از سر او می پرید همنشینان او بیرون رفته و او با ویژگان به سر می برد و تا 27 سالگی ادامه داشت.

شبی در خیمه خویش بود ناگاه صدای راز و نیازی شنید که او را جلب خود نمود، غلامانش را دستور داد که صاحب آواز را جستجو کنند، غلامان در مسجدی که نزدیک کاخ او بود به جوانی برخوردند که مشغول راز و نیاز با خداوند بود، او را نزد موسی بن محمد بردند. موسی گفت: ای جوان! چه می خواندی؟ گفت: کلام خدای را، گفت: آن را تکرار کن. جوان آیات 28 - 22 سوره مطفّفین را قراءت کرد و گفت: ای فریفته مغرور! آن مجلس برخلاف این مجلس و غرفه و فرش تو است و آیات دیگری مربوط به بهشت و دوزخ برایش خواند.

موسی آن جوان را در آغوش گرفت و مدام می گریست، و او وی را پند و اندرز می داد و به رحمت نامتناهی الهی امیدوار می ساخت. موسی توبه خود را آشکار نمود، ندیمان و دوستان ناباب را رها نموده، ملازم مسجد و عبادت شد و حقوق و دیون خود را ادا نمود، سپس با پای پیاده عازم حج شد، شب ها به حجر اسماعیل می رفت و با سوز و ناله با خدای خود مناجات می کرد.(1)

مؤمنان و مطیعان - علاوه بر اینکه در مقابل گردبادهای حوادث ایستادگی نموده و از عقیده و ایمان خود حراست می کنند و نیز در راه بندگی و انجام عمل صالح از هیچ کوششی دریغ نداشته و پیوسته سرمایه عمر گرانبهای خود را در راه رضای الهی به کار می گمارند - از هر گونه سستی، آفت زدگی به شدت پرهیز می نمایند و موانع را از سر راه خود دور نموده و از هر چیزی که آنان را از حضرت دوست باز می دارد دوری می نمایند.

روزی امام سجاد علیه السلام مشاهده نمودند که حسن بصری کنار حجرالاسود


1- 424. ر.ک: توبه کنندگان، ص 160
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه