در آستانه سلوک صفحه 311

صفحه 311

روزی، کشتی ای از کنار آن جزیره عبور نمود. مسافرین آن کودک را دیده، او را در میان کشتی آورده و همراه خود بردند. ای عزرائیل! کار او بالا گرفت تا آن که او را پادشاه نمودم. آن گاه با من ستیز آغاز نمود و اظهار دشمنی کرد و هنگامی که حضرت ابراهیم فرمود: «خدای من، خدای آسمان ها و زمین است»، گفت: خدای او، منم و باید به آسمان بروم و خدای او را به قتل رسانم.

صندوقی ساخته و چهار کرکس به پایه های آن بستند (1) و آن ها را گرسنه نگاه داشتند و گوشت به پایه های صندوق بستند و خود با تیر و کمان در آن صندوق نشست. آن گاه کرکس ها را رها نموده، رو به آسمان پرواز کردند. به قدری بالا رفتند که زمین بسان سپری نمایان شد. در آن هنگام تیر را به کمان گذاشته، به جانب آسمان انداخت. در آن میان، به جبراییل خطاب آمد که ماهی را از دریا گرفته، مقابل تیرش نگاه دارد که جبرئیل عرض کرد: خدایا! نمرود به پندار خود به جنگ با تو آمده و جنابت این گونه به او مهربانی می کنی! خطاب آمد: ای جبرئیل! هر چه باشد او بنده من است، او را محروم و مأیوس نمی کنم و آن گاه که تیر خون آلودش بازگشت، نمرود گفت: به یقین خدای آسمان را کشتم و به حضرت ابراهیم گفت: خدای آسمان را به قتل رساندم.(2)

نمرود هرگاه از خانه بیرون می آمد، تخت او را بر چهل فیل می نهادند و


1- 491. در روایت حضرت علی علیه السلام آمده که چهار کرکس را گرفته، آن ها را تربیت نمود و صندوقی از چوب ساخت و شخصی را در میان آن جای داد و پاهای کرکس ها را بر پایه های صندوق بستند و در میان آن صندوق، عمودی نصب نموده و بر سر آن، گوشتی آویختند. هنگامی که کرکس های گرسنه گوشت را دیدند. به طرف آسمان شروع به پرواز نمودند، آن قدر بالا رفتند که کوه ها بسیار کوچک به نظر آمدند و کرکس ها به پرواز ادامه می دادند تا آن که فضای بین زمین و آسمان تاریک شد. لذا از شدّت ترس، گوشت را به پایین صندوق قرار داد که کرکس ها شروع به سر و صدا نموده، سرازیر زمین شدند. ر.ک: تفسیر عیاشی، ج 2، ص 236، بحارالأنوار، ج 12، ص 43.
2- 492. خزینه الجواهر، ص 488
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه