در آستانه سلوک صفحه 385

صفحه 385

«چه بسیار است عبرت ها و چقدر اندک است پند آموزی.».

مرگ هادی عباسی

خداوند می فرماید:

«أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ».(1)

«آیا کسانی که تدبیرهای بد می اندیشند، ایمن شدند از اینکه خدا آنان را در زمین فرو ببرد یا از جایی که احتمالش را هم نمی دهند عذاب سراغشان بیاید (و نابودشان سازد)؟».

هرثمه - که از وابستگان بسیار نزدیک دستگاه حکومت هادی عباسی بود - نقل می کند که هادی عبّاسی برادر هارون، آدمی سفّاک، بی باک و خونریز بود و من با این که از نزدیکترین افراد در دستگاه حکومت او بودم، همیشه از او هول و هراس داشتم که مبادا به بهانه ای دستور قتلم را صادر کند.

روز گرمی سر سفره ی غذا نشسته بودم، مأموری از طرف هادی به خانه ام آمد و گفت: خلیفه احضارت کرده است. ترسیدم و لرزه بر اندامم افتاد که در این ساعت از روز، چه حادثه ای پیش آمده که احضارم کرده است.

مرا از چند سرا عبور دادند تا به حرمسرا که جایگاه زنان بود رسیدم. پرده را عقب زده، دیدم در اتاق مخصوص خود نشسته است. گفت: داخل شو و در را ببند و بنشین. ترسم بیشتر شد. وقتی نشستم به من گفت: من از این سگ ملحد یحیی بن خالد نگرانم، زیرا پیوسته تلاش می کند برادرم هارون را بر من بشوراند و مرا بکشد او را جای من بنشاند. اکنون (سه دستور دارم که باید آن ها را اجرا کنی) اینجا بمان تا شب شود، شب که از نیمه گذشت، نخست؛ به خانه برادرم برو، و هارون را


1- 600. سوره نحل، آیه 45
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه