در آستانه سلوک صفحه 393

صفحه 393

عادت خویش اسم آن بزرگوار را برد و بر آن جناب جسارت کرد، منتصر فرزندش در آن مجلس حاضر بود، چون این را شنید رنگش دگرگون و در غضب شد. متوکل فرزندش را دشنام داد.

منتصر در صدد قتل او برآمد، چند نفر از غلامان خاص متوکل را برای کشتن انتخاب کرد. شبی متوکل در قصر خود با ندیمانش مشغول شرب خمر بود، او را حالت مستی ربوده بود که منتصر وارد شد، ندیمان را بیرون کرد جز فتح بن خاقان وزیر که نزد متوکل بماند. آنگاه غلامانی که آماده کشتن متوکل بودند داخل شدند و بر متوکّل هجوم آوردند، فتح فریاد کشید که می خواهید خلیفه را بکشید و خود را بر روی متوکل افکند. غلامان شمشیرها را بر روی فتح و متوکل فرود آورده، هر دو را به دوزخ فرستادند.(1)

امید است با شنیدن و خواندن این گونه رخدادها دگرگونی در ما پدید آید و از خواب گران غفلت بیدار شویم.

شگفت آنکه چون منتصر در قتل پدر خویش شرکت نمود جوان مرگ شد و حدود شش ماه بیشتر زنده نماند.

گفته اند: منتصر در باب کشتن پدر با استادش ابوعبیده احمد مشورت کرد، استاد گفت: کشتن چنین شخصی واجب است ولی کسی که پدر را بکشد جوان مرگ می شود.

حضرت ایّوب

وی از نوادگان حضرت ابراهیم خلیل و از پیامبران نمونه - به خاطر برخورداری از شکیبایی، استقامت و سپاسگزاری - است که داستان حضرتش برای مؤمنان راستین عبرت آموز است.


1- 608. تتمه المنتهی، ص 238
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه