بانک جامع دوازده جنبش نوظهور معنویت نما صفحه 1459

صفحه 1459

مادر استکانی چای برای خودش ریخت و گفت:

ـ از اینها گذشته من خوشم نمی آید که دو تا خواهر به عقد دو تا برادر دربیایند.

نظر مادرم را به ابراهیم گفتم. او کمی فکر کرد و گفت:

ـ خیلی بد شد.

ـ چطور؟

ـ پدر و مادرم می گوینند دوست داریم عروسی تو و بهرام را در یک روز بگیریم. بهرام بدجوری خاطرخواه مژگان شده است.

با دلخوری نگاهش کردم و گفتم:

ـ ما به بهرام چه کار داریم؟ خب او صبر کند و وقتی درس مژگان تمام شد قدم جلو بگذارد.

ـ آخر پدر و مادرم می گویند این جوری خرجمان هم کمتر می شود.

ـ ولی مژگان نمی خواهد فعلاً ازدواج کند و پدر و مادرم راضی نمی شوند...

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه