بانک جامع دوازده جنبش نوظهور معنویت نما صفحه 427

صفحه 427

نمونه 32

سپاس گذارم … امیدوارم تو را هفته آینده ببینم … تو واقعاً یک مرد هستی … بقیه ماجرا را هفته آینده بگو … چه انعام خوبی … هر چند لازم نبود، چون با تو بودن لذتی با ارزش‌تر از پول دارد … (ص 119)

نمونه 33

در هر دو ازدواج خوشحال بودم. به من خیانت شد و من هم خیانت کردم؛ درست مثل همه زوج‌های معمولی. ولی پس از مدتی احساس کردم دیگر از سکس لذت نمی‌برم. (ص 143)

نمونه 34

ماریا دست رالف را روی کمرش احساس می‌کرد. صورتشان را به هم چسبانده بودند … چه موقع قرار بود به هتل بروند احتمالاً در این مورد مشکلی وجود نداشت زیرا رالف گفته بود که علاقه‌ای به خواب ندارد … رایحه بدن او را احساس می‌کرد و لذت می‌برد … خود را در انتظار او می‌دید و … لذت نمی‌برد … امشب او را با خودم می‌برم به اندازه سه مشتری پول می‌دهم. صاحب میخانه شانه بالا انداخت. اندیشید سر انجام دختر برزیلی به دام عشق افتاده است.

(ص 160)

نمونه 35

چون شب را با کسانی به سر می‌بری که می‌کوشی به هیجان بیایند، چون انرژی خودت را صرف می‌کنی تا به خودت ثابت کنی که می‌توانی دنیا را بفریبی … بنا بر این هرگز نمی‌دانی تنهایی چیست … (ص 163)

نمونه 36

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه