بر کرانه غدیر صفحه 1220

صفحه 1220

عمرو بن میمون از ابن عباس روایت کرده است که گفت:

من نزد ابن عباس نشسته بودم. در این هنگام، گروهی نزد او آمدند و به او گفتند:

ای پسر عباس یا با ما برخیز و یا مجلس را برای ما از اغیار خالی کن. ابن عباس گفت:

با شما بر می خیزم. سپس بلند شد و به همراه آنان که به کناری نشست. با یکدیگر سخن گفتند و ما نمی دانستیم که آنها چه می گویند.

پس از پایان مذاکره، ابن عباس در حالی که لباس خود را تکان می داد و اظهار تأسف می کرد به سوی ما آمد و گفت:

اینان سخنانی ناروا درباره مردی گفتند که بیش از ده فضیلت برای اوست. به طوری که برای غیر او این فضایل وجود ندارد. اینان بدگویی از مردی نمودند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره او فرمود:

«البته برای جنگ مردی را اعزام می دارم که خداوند هیچ وقت او را خوار نمی کند و او خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند. پیغمبر به پسر عموهای خود فرمود:

کدامیک از شما حاضر است که من در دنیا و آخرت دوستی نماید؟

همگی ابا کردند.

علی علیه السلام در میان آنها نشسته بود و گفت:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه