بر کرانه غدیر صفحه 1265

صفحه 1265

گفت:

«خاتونم سلام الله علیها را در خواب دیدم. فرمود:

راهی بغداد شو و احمد را بجو و به او بگو که برای فرزندم به وسیله ی شعر ناشی نوحه سرایی کند. آنجا که می گوید:

بنی احمد قلبی بکم یتقطع

بمثل مصابی فیکم لیس یسمع

«ای زادگان احمد مختار!

جگرم. در ماتم شما از هم گسیخت و کسی نشیند آنچه در این ماتم بر دل من رسید.»

احمد مزوق و ناشی صغیر، حاضرین از شدت احساسات گریه سر دادند. احمد مزوق نوحه سرایی کرد و این مجلس تا هنگام نماز ظهر برقرار بود.

پس از آن هر چه کوشش کردند که آن مسافر از راه رسیده، هدیه ای قبول کند، مفید واقع نشد.

او گفت:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه