بر کرانه غدیر صفحه 1339

صفحه 1339

این مال خداست. آن را به هر که دلم بخواهد می دهم و به هر که دلم بخواهد نمی دهم، تا کور شود چشم هر کس که نمی تواند ببیند.

عمار گفت:

به خدا من اولین کسی هستم که چنین روشی را نمی تواند ببیند.

پس عثمان گفت:

ای پسر سمیه!

در برابر من گستاخی می کنی؟!و او را زد تا بیهوش گشت. بعد عمار گفت:

این اولین باری نیست که در راه خدا و به خاطر خدا مورد آزار و شکنجه قرار می گیرم. عایشه مقداری از موهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یکی از لباسای ایشان را برآورده گفت:

چه

زود است و این جامه اش و این مویش که هنوز نفرسوده است را می بینید، اما شما سنتش را تغییر داده و بجای آن سنت دیگری اختیار کرده اید. در نتیجه، عثمان چنان خشمگین شد که حرف زدنش را نمی فهمید.

*****

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه