بر کرانه غدیر صفحه 1539

صفحه 1539

پدرم بعد از اینکه از هر طرف صحبت کرده گفت:

ای خواهرزاده!اگر تو به علی علیه السلام خوبی نکنی چه انتظار داری که او به تو خوبی کند؟ اگر تو خودت را با موضوع گیری های او مطابقت دهی، او نیز ملاحظه تو را بیشتر می کند و به هم نزدیک خواهید شد.

عثمان پذیرفت و گفت:

این کار را به تو واگذار می کنم تا تو ما را

به هم نزدیکتر سازی. وقتی ما از نزد عثمان بیرون رفتیم، مروان بن حکم پیش عثمان رفته و رأیش را تغییر داد. چیزی نگذشته بود که فرستاده عثمان نزد پدرم آمد و گفت که عثمان خواسته نزد او باز گردی. وقتی که پدرم پیش عثمان رفت، عثمان به او گفت:

ای دائی!

میل دارم که اتخاذ تصمیم درباره پیشنهادت را به تأخیر بیندازم تا مطالعه کنم.

پدر ما از خانه عثمان بازگشت و رو به من کرد و گفت:

پسرم!

این مرد هیچ دخالتی و قدرتی در حکومتش ندارد. آنگاه چنین دعا کرد:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه