بر کرانه غدیر صفحه 1641

صفحه 1641

شیخ حیوه این گونه با خدا مناجات می کرد:

«خدایا!

در غیر تو محل طمعی برایم نمی یابم و …» آنگاه گریه شدیدی کرد و دیدم که نور زیادی آنها را احاطه کرده است و آن مکان همانند روشنایی شب چهارده روشن نموده است. سپس شیخ حیوه از مسجد بیرون رفت. در حالی که چنین زمزمه می کرد:

حرکت عاشق به سوی معشوق با شتاب و عجله است. در این سیر و حرکت، دل در تاب و تب است. رنج پیمودن بیابان های بی آب و علف را با پاهایم به خاطر تو تحمل می کنم.

گر چه در این راه کوهها و دشتها از وصول به مقصد ممانعت کنند.

آنان به من گفتند:

به دنبال شیخ برو. من هم به دنبالش رفتم. گویا زمین و دریا، کوه و دشت، زیر پایمان می پیچد. هر قدمی که بر می داشت می گفت:

«ای خدا حیوه برای ما باش» ناگاه دیدم که در حران هستم و حال آنکه از زمان حرکت ما چیزی نگذشته بود و در آنجا به اتفاق مردم با او نماز جماعت خواندیم.

*****

الغدیر، ج 9، ص 53.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه