شناخت از دیدگاه فطرت صفحه 15

صفحه 15

3- آگاهي‌هايي كه نه از راه حواس و مانند آن به دست آمده‌اند، نه از راه تجزيه و تحليل و تركيب و جمع‌بندي )آن‌چه از نظر برخي از انديشمندان آگاهي‌هاي قبل از تجربه ناميده مي‌شود(.(6)

4- آگاهي‌هاي به دست آمده به صورت اشراق و عرفان.

5- آگاهي‌هاي به دست آمده از راه وحي.

در اين مبحث، تكيه ما روي نوع اول و دوم است. اين‌كه آيا نوع سوم و چهارم و پنجم در حقيقت يك نوع است يا انواع مختلف، بحثي ديگر است كه اينك لازم نمي‌بينيم به آن بپردازيم. البته وحي‌شناسي مسأله‌اي است كه حتماً بايد به آن پرداخت، ولي در جاي خود.

مشاهدات خارجي

خيلي خوب، ديگر نوشتن نداريد، دقت بفرماييد. مسأله اصلي در اين‌جا اين است كه ما نوع اول و نوع دوم را خوب بفهميم. نوع اوّل آگاهي‌هايي است كه از راه حواس يا مشابه آن به دست مي‌آيد. مثال: شما چشمتان را باز مي‌كنيد، اين صندلي را اين‌جا مي‌بينيد. از چه راه آگاه شديد كه در اين‌جا صندلي هست؟ از راه باز كردن چشم و به كار انداختن آن. اين‌جا ديگر به تجزيه و تحليل و تركيب و جمع‌بندي نيازي نيست. الان من مشغول صحبت كردن هستم؛ صداي من را مي‌شنويد. اين‌كه من چه مي‌گويم، شايد فكر بخواهد؛اين‌كه صدايي مي‌شنويد، و اين دريافت كه صدايي در محيط هست و شما مي‌شنويد، احتياجي به تجزيه و تحليل و تركيب و جمع‌بندي ندارد. انسان براي دستيابي به اين آگاهي‌ها، دريچه‌ها، و راه‌هايي در اختيار دارد. قسمتي از اين دريچه‌ها و راه‌ها حواس ظاهري هستند: چشمي كه با آن مي‌بينيد؛ گوشي كه با آن مي‌شنويد؛ بيني و اعصاب بويايي كه با آن مي‌بوييد؛ زبان و زير زبان و اعصابي كه با آن مي‌چشيد؛ پوست بدن و اعصابي كه در زير پوست بدن است و با آن لمس مي‌كنيد كه خود اين اعصاب خيلي گوناگون است: بعضي‌ها عصب‌هايي است كه انسان فقط با او زبري و نرمي را مي‌يابد؛ بعضي عصبهايي است كه با آن سردي و گرمي را مي‌يابد؛ بعضي عصب‌هايي است كه با آن شُلي و سفتي را مي‌يابد. اين‌ها اعصاب گوناگون در حس لامسه هستند. حس لامسه، كه ما آن را »يك« حس مي‌دانيم، در حقيقت چند نوع است. يعني مي‌شود عصب‌هايي را كه در زير پوست است و انسان به كمك آن‌ها مي‌تواند زبري و نرمي را درك كند، از كار انداخت، امّا در عين حال، عصبي كه با آن سردي و گرمي را درك مي‌كند كار بكند. در اين حال حس لامسه در بعد شناخت و دريافت سردي و گرمي كار مي‌كند ولي در بعد دريافت زبري و نرمي، يا سفتي و شلي، كار نمي‌كند.

اين‌ها يك سلسله دريافت‌ها از راه چشم و گوش و بيني و دهان و پوست بدن هستند. به اين‌ها مي‌گوييم »مشاهدات خارجي«. اين‌ها همه مشاهده هستند. البته اصطلاحاً بايد فقط در مورد ديدني‌ها مشاهده را به كار برد - چون شهود به ديدن گفته مي‌شود - امّا مشاهده را تعميم مي‌دهند و آن‌چه را هم كه انسان با بيني يا گوش يا حواس ديگر درك مي‌كند مشاهده مي‌نامند و مي‌گويند مشاهدات عيني، مشاهدات خارجي، مشاهده بروني.

مشاهدات دروني

يك سلسله مشاهدات وجود دارد كه دروني‌اند. مثلاً مي‌گوييم دلم درد مي‌كند. ما از كجا به اين دل‌درد پي مي‌بريم؟ آن را با چشم مي‌فهميم؟ با گوش؟ با بيني؟ يا با پوست بدن؟ با كدام‌يك؟ هيچ كدام. يك سلسله اعصاب دروني وجود دارند كه منتقل كننده درد هستند. وقتي شما سنجاقي يا سوزني به پوست خود فرو مي‌كنيد، اين اعصاب درد را حس مي‌كنند. اين‌ها اعصابي هستند كه درد را به ما مي‌شناساند: اعصاب بيروني، اعصاب دروني. حقيقت اين است كه اين اعصاب درد را به انسان نمي‌شناسانند، بلكه اين اعصاب در انسان حالت دردناكي ايجاد مي‌كنند و آدمي آن حالت را در خودش مي‌يابد. ولي به هرحال با مسامحه اين‌ها را سلسله عصب‌هايي مي‌گويند كه درد را به انسان منتقل مي‌كند و به آگاهي انسان مي‌رساند - اين از درد. شادي و غم چطور؟ مي‌گوييم، خوشحالم. از كجا فهميدي خوشحالي؟ از راه چشم؟ از راه گوش؟ از راه بيني؟ از راه زبان و دهان؟ از راه پوست؟ از راه اعصابي كه درد را منتقل مي‌كنند؟ از چه راهي؟ آيا ما يك سلسله عصب‌هايي داريم كه به ما امكان درك آگاهي و شادي و غم و مهر و كين را مي‌دهند؟ مثلاً مي‌گوييم، از اين آدم بدم مي‌آيد؛ از آن ديگري خيلي خوشم مي‌آيد. آيا يك سلسله عصب‌هايي هستند كه اين آگاهي را به ما مي‌دهند؟ ما چگونه بر اين حالات روحي، بر اين عواطف )به معني روانشناسي و به معناي وسيعش(، خودآگاه مي‌شويم؟ از راه اعصاب، يا از راه ديگر؟ آيا اين آگاهي‌ها هم اندامي دارد كه در كسب اين آگاهي به ما كمك مي‌كند، يا نه؟ ولي به‌هر حال، اين‌ها مشاهدات دروني ما هستند. از اين بالاتر اين است كه مي‌گوييم، فلان مطلب را مي‌دانم؛ فلان مطلب را نمي‌دانم. خود دانستن و ندانستن. شما مي‌دانيد كه مي‌دانيد، و مي‌دانيد كه نمي‌دانيد. اين آگاهي كه »مي‌دانم كه نمي‌دانم«، يا »مي‌دانم كه مي‌دانم«، از كجا حاصل مي‌شود و انسان چگونه به آن آگاه مي‌شود؟ آيا يك سلسله اعصابي هستند كه اين نوع آگاهي را به من مي‌دهند؟ به‌هر حال، به اين‌ها مي‌گوييم مشاهدات دروني؛ مشاهدات داخلي. اين‌ها نيز شبيه حواس هستند. يعني ما در دستيابي به اين ادراكات و آگاهي‌ها كاري داريم شبيه كاري كه در مورد دستيابي به ادراكات حسي داريم. اين‌ها هر دو از يك سنخ هستند. هر دو يك جورند: هر دو بدون دخالت تجزيه و تحليل و تركيب و جمع‌بندي به دست مي‌آيند. از اين نظر با هم يكساننند. در همين‌جاست كه تا بخواهيد مسأله به وجود آمده است. آيا اين آگاهي‌هاي مربوط به بخش مشاهده دروني، از طريق دخالت اعصاب و اندامي به دست مي‌آيند كه علم بشر هنوز همه آن‌ها را كشف نكرده است؟ يا اصولاً در آن‌جا اندام‌ها دخالتي ندارند؟ اين از آن بحث‌هاست كه اصلاً به درد ما نمي‌خورد. آن‌چه ما مي‌دانيم اين است كه پيشرفت علم، پيشرفت اندام‌شناسي بشر، به او اين امكان را داده كه بسياري از اندام‌هاي مربوط به آگاهي را كشف كند: اندام‌هاي‌ي كه قبلاً براي بشر شناخته شده نبوده‌اند. مثلاً، آيا شما هيچ فكر مي‌كرديد كه در گوش شما اندامي وجود دارد كه به شما امكان دريافت تعادل را مي‌دهد و اگر اين اندام از كار افتد توانايي آگاهي و حالت تعادل خود را از دست مي‌دهيد و لذا نمي‌توانيد خودتان را متعادل نگه داريد؟ اين‌ها از نتايج علم پيشرفته و علم تجربي است. شايد پيشرفت علم روزي همه اندام‌هاي‌ي را كه در بدن ما دست اندر كار كسب اين آگاهي‌ها و دادن اين آگاهي‌ها به ما هستند كشف كند. ما كه همواره در بخش شناخت بايد تربيت سالم داشته باشيم، يك اصل داريم، و آن اين است كه ندانستن، نشانه و دليل نبودن نيست. اگر ما هنوز اندام‌هاي اين آگاهي‌ها را نشناخته‌ايم نمي‌توانيم بگوييم اندام در اين آگاهي‌ها دخالت ندارد؛ شايد داشته باشد. البته اين مسأله در بحث ما دخالت ندارد. جلو كه برويم مي‌بينيد اين بحث براي ما كاملاً زائد است.

خوب، اين نوع اول از آگاهي: آگاهي‌هايي كه از راه حواس يا مانند آن به دست مي‌آيد؛ مشاهده بروني و مشاهده دروني. به هر حال در اين جهت با هم شريك و شبيه‌اند كه تجزيه و تحليل و تركيب و جمع‌بندي براي به دست آوردن آن‌ها مورد نياز نيست. اين همان است كه آن را آگاهي حسي مي‌گويند، منتها ما اهل مجادله نيستيم كه كسي بگويد آقا، اين كه من مي‌يابم كه شادم يا اندوهگينم، حس است يا نه؟ هركسي خواست آن را حس بنامد. »احساس مي‌كنم امروز خوشحالم«؛ اين عبارات را ما به كار مي‌بريم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه