شناخت از دیدگاه فطرت صفحه 47

صفحه 47

اين تخيل تا چه اندازه صحيح است؟ من فقط جمله كوتاهي مي‌گويم و رد مي‌شوم: از نظر ما اين تخيل، اين طرح، اين كيفيت تبيين جهان، اين تئوري و فرضيه، مورد قبول نيست؛ براي اين‌كه در مورد جامعه بشري مسأله نقش اراده و انتخاب آزاد انسان را ناديده گرفته و او را در يك مكانيسم جبري مطلق قرار داده است. انسان، از نظر ما، جانوري است سازنده آينده و سرنوشت خويش. انسان كه سازنده آينده و سرنوشت خويش است، نمي‌تواند يك موجود ناتوان در دست يك جبر تواناي مادي اجتماعي باشد. لذا اگر بپرسند فردا جامعه انساني چگونه مي‌شود، پاسخ اين است كه خيلي خوب قابل پيش‌بيني نيست؛ بايد ديد انسان‌ها چه مي‌كنند. قرآن، تغييراتي را كه براي انسان پيش مي‌آيد و انسانيت دچار اين تغييرات مي‌شود، ناشي از تغييرات دروني خود ما مي‌داند: »ذلك بانّ الله لم يك مغيراً نعمة انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم(35)». اگر وضع ما عوض شد، دليلش اين است كه ما خودمان را عوض كرده‌ايم. معلوم مي‌شود نقش انسان آزاد و انتخابگر در ساختن يا نساختن خودش، عامل مؤثري براي ساختن محيط و جامعه اوست. از اين نظر، اگزيستانسياليسم(36) در مقايسه با ماترياليسم ديالكتيك به مراتب قوي‌تر و پيشرفته‌تر مي‌انديشد. جمله معروف سارتر را شنيده‌ايد كه مي‌گويد: »اگر بچه‌اي فلج مادرزاد به دنيا بيايد و قهرمان دو نشود، مي‌گويم تقصير خود اوست«. ممكن است فكر كنيد كه اين فلج مادرزاد چگونه مي‌تواند قهرمان دو بشود. اين جمله در واقع مبالغه شاعرانه‌اي است براي نشان دادن اين‌كه انسان تسليم دترمينيسم(37) و جبر طبيعت، و همچنين تسليم دترمينيسم و جبر جامعه نيست؛ بلكه خود سازنده طبيعت و اجتماع است و البته تعبير شاعرانه خوبي است. اگر دقت زيادي بكنيم مي‌بينيم در اين جمله يك معني عاقلانه هم هست، و آن اين است كه به راستي انسان مي‌تواند آنقدر هوش و ذكاوت و توانهاي نهفته در درونش را به كار بيندازد كه بيماري فلجش را علاج بكند و بعد هم قهرمان دو بشود. چه اشكالي دارد؟ مگر نه اين است كه اينك ما براي انسان‌هاي فلج، پا و چرخ‌هاي مصنوعي درست كرده‌ايم؟ ديگر انسان‌هاي افليج، انسان‌هاي زمينگيري كه نتوانند جايي بروند، نيستند. بنابراين، مسأله اين است كه عامل انتخاب آزاد و سازنده انسان را در جامعه‌شناسي نبايد از نظر دور داشت. اين تعميم مسأله ديالكتيك به جامعه بود كه ما درباره آن نظرات خودمان را گفتيم.

نقد تعميم اصل تضاد به جهان

علاوه بر اين، ماترياليسم ديالكتيك اصلاً مي‌گويد اين تضاد و خلاقيت تضاد، همه پهنه و صحنه هستي را فرا گرفته است. معتقد است كه كل هستي قلمرو حكومت ماترياليسم ديالكتيك است. يعني بدانيد كه هر چه در جهان پيدا مي‌شود، نتيجه فعاليت مكانيسم عمومي جهاني ماترياليسم ديالكتيك است. به تعبير ديگر، آن‌ها تضاد را به همه جهان تعميم مي‌دهند. ما در برابر اين تعميم، نقد بزرگي داريم.

قبلاً گفتيم كه قوانين طبيعي حاكم بر طبيعت، قوانين ثابتي هستند. قانون‌هاي ثابت نمي‌توانند در دل خودشان نفي خودشان را داشته باشند. تا بوده و هست از اجتماع دو ئيدروژن و يك اكسيژن آب به وجود مي‌آمده است. اين قانون ثابت حاكم بر جهان هستي همچنان پابرجاست. اين‌هم از اين مسأله كه ماترياليسم ديالكتيك مي‌كوشد حاكميت ديالكتيك و تضاد را به كل جهان توسعه بدهد و بگويد در دنيا هيچ چيز نيست كه از قلمرو حكومت ماترياليسم ديالكتيك بيرون باشد؛ در حالي كه ما معتقديم در جهان هستي واقيعتهاي ثابتي وجود دارد - حداقل، قوانين ثابت حاكم بر جهان طبيعت. قانونگذار اين قوانين نيز كه ماترياليست او را قبول ندارد، خداست.

پس اين مسأله كه تضاد ديالكتيكي و مادي بر كل جهان هستي حاكم است، مطلبي است كه چندان مورد قبول ما نيست؛ زيرا اگرچه در مواردي اين‌طور است، ولي در كل جهان چنين نيست.

مسأله سوم اين‌كه ماترياليست خود تضاد را و اين‌كه در درون يك حالت اثباتي، استعداد و توان تبديل شدن به ضد آن حالت وجود دارد، به عنوان موتور محرك جهان ماده قبول داشت، ولي ما اين را قبول نداريم. ما مي‌گوييم يك دانه گندم را در جاي خشك سرد بي‌نوري بگذاريد، ببينيد به گياه تبديل مي‌شود؟ تا عاملي گندم را در مجراي تبدل نياورد، به گياه تبديل نمي‌شود. بنابراين، به طور كلي، آن‌چه در گندم وجود دارد استعداد گياه شدن است. اگر گندم بخواهد واقعاً خودش گياه شود، نيروهاي زيادي لازم دارد و اين نيروها سرانجام به پروردگار عالم منتهي مي‌شود.

اين‌ها مسايل مورد اختلاف ميان ديد ما و ماترياليسم ديالكتيك است؛ والا اين مسأله كه در عالم طبيعت حركت است مورد قبول ما نيز هست. اين مسأله كه در اين حركت، هر مقطعي در درون خود استعداد تبدل به مقطع ديگر را دارد )مثل مقطع گندم به مقطع گياه( مورد قبول ما نيز هست. اين مسأله را كه اين استعداد تا حدودي در حركت كردن اين ماده مؤثر است قبول داريم؛ والا چيزي كه استعداد گياه شدن ندارد هيچ‌وقت گياه نمي‌شود. شما تكه‌اي گچ را در زمين بكاريد؛ آب هم بدهيد؛ نور هم بدهد؛ آيا درخت گچ سبز مي‌شود؟ نه! بنابراين، ما قبول داريم كه اين استعداد بي‌دخالت نيست؛ امّا علت تامه نيست. اين مسأله را نيز كه قانون ديالكتيك بر تبدلات اجتماعي زندگي انسان حاكم است، قبول نداريم. البته اين قانون بي‌تأثير نيست، ولي حاكميت مطلق ندارد؛ براي اين‌كه انسان سازنده آزاد است. اين موجود دوپا گاهي در حركت خودش كارهايي مي‌كند كه به عقل جن هم نمي‌رسد. چنان‌كه تبدل ايران در سه سال قبل، از آن وضع قبلي به وضع امروز، به عقل جن‌هاي آمريكايي هم نرسيد!

ماترياليسم ديالكتيك مسأله‌اي ديگري را هم مطرح مي‌كند كه بايد به آن اشاره كنيم. همه حرف و تكيه ماترياليسم ديالكتيك روي تضاد و درگيري است؛ در حالي كه مسأله درگيري در جهان يك بعد قضيه است، والا هماهنگي و تكميل‌كننده يك‌ديگر بودن، بعد بسيار جالب ديگر قضيه است. زن و مرد ضد هم هستند يا تكميل‌كننده يكديگر؟ از ديد دقيق كه نگاه كنيم درمي‌يابيم زن و مرد نبايد ضد هم باشند، بلكه بايد تكميل‌كننده يك‌ديگر باشند. آيا الكتريسيته مثبت و الكتريسيته منفي ضد هم هستند يا تكميل‌كننده هم؟ پاسخ بستگي به اين دارد كه چه عينكي به چشممان بزنيم. اگر عينك تضاد بزنيم، مي‌گوييم ضد هم هستند، و به قول آن پردازنده پارسي سره(38)، دو آخشيج‌اند. اين دو ضد يك‌ديگر دائماً با هم سر جنگ دارند. اگر عينك تكميل به چشممان بزنيم مي‌گوييم اين‌ها تكميل كننده يكديگرند و وقتي به هم مي‌رسند، برق و نور و گرما و حرارت و حركت به وجود مي‌آورند. بنابراين، آيا الكتريسيته منفي و الكتريسيته مثبت ضد هم هستند يا مكمل يكديگر؟ هر دو صحيح است - تا چه عينكي به چشم بزنيم. اين‌كه ماترياليسم ديالكتيك براي بيان رابطه ميان همه اين پديده‌هاي هستي، تنها چهره و قيافه و آرايش ستيز و تضاد مي‌دهد، مورد قبول ما نيست. ما معتقديم يك تدبير هماهنگ كننده كل هستي وجود دارد و اوست كه چرخ هستي را مي‌چرخاند و مي‌گرداند. زن و مرد مكمل يكديگرند. ما گاهي در هستي نشانه‌هايي از هماهنگي و مكمل يك‌ديگر بودن مي‌بينيم كه بسيار اعجاب‌انگيز است. مثلاً، هماهنگي ساختمان بدن مادر و نياز و ساختمان دهان طفل در ساختمان بدن مادر، از روزي كه به دنيا آمده، غددي پيش‌بيني شده كه مي‌تواند در موقع بارداري مقداري از غذايي را كه مادر مي‌خورد به شير تبديل كند. شير به درد خود مادر نمي‌خورد؛ بلكه به درد نوزادي مي‌خورد كه هنوز به دنيا نيامده است! براي اين شير يك خزانه و محفظه درست شده است: پستان. ساختمان پستان متناسب است با قدرت و جهاز مكندگي نوزاد: در دهانه اين خزانه يك دكمه است با سوراخهاي بسيار ريز كه كودك مي‌تواند آن را به راحتي به دهان بگيرد، مك بزند و شير را به خودش جذب كند. چگونه در بدن و ساختمان جسمي گوساله ماده، سيستم توليد شير، همراه با مخزني داراي يك دهانه، متناسب با نياز گوساله و دهان او، )و نيز در ميش با بره و در انسان با نوازد( پيش‌بيني شده است؟ معلوم مي‌شود كه ساختن جهان همه بر اساس تضاد و درگيري نيست. بفرماييد آيا آن موقعي كه نوزاد از مادرش شير مي‌خورد، با او جنگ مي‌كند و ضديت نشان مي‌دهد؟ آيا مادر با او مي‌جنگد و ضديت نشان مي‌دهد؟ آيا براساس جنگ است كه مادر در دل شب، خسته و افتاده، تا صداي فرزندش را مي‌شنود از خواب مي‌پرد و با ملاطفت فرزند را در آغوش مي‌گيرد و شيره جانش را به او مي‌خوراند؟ آيا اين رابطه، رابطه جنگ است يا رابطه تكميل‌كنندگي و هماهنگي در نسبت و در رابطه با يكديگر؟

بنابراين، اين مسأله كه ماترياليسم ديالكتيك مي‌كوشد به تمام اين گوناگوني‌ها چهره تضاد در جنگ و ستيز بدهد و فكر كند كه دنيا و عالم هستي جنگ است و ديگر هيچ، برداشت صحيحي نيست. رابطه بين اين متقابلها، هم مي‌تواند رابطه ساختن، سازندگي، تكميل يك‌ديگر و هماهنگي باشد، و هم رابطه جنگ. اگر خوب دقت كنيد درمي‌يابيد كه تمام آن جنگهايي كه در طبيعت هست، در حقيقت صلحي است در شكل جنگ؛ براي اين‌كه همه مي‌خواهند جهت هموار كردن راه كمال و كمال‌يابي دست به دست يك‌ديگر دهند. خود ماترياليست‌ها هم مي‌گويند اين تضاد همراه با تكامل است.

اين خلاصه و فشرده‌اي بود از اصل ديالكتيك، و اصطلاحات تز و آنتي‌تز و سنتز، منتقل كردن ديالكتيك از ذهن )كه مباحثه بود( به عين )كه تضاد عيني خارجي است( و حركت آميخته با تضاد موجودات مادي در بستر كمال‌يابي مادي. منطق ماترياليسم ديالكتيك نيز اين ديالكتيكِ به عينيتِ خارجي آمده و اين ماترياليسم ديالكتيك از ذهن به عين منتقل شده را مجدداً مبنا و پايه شناخت قرار مي‌دهد. يعني مي‌گويد، اگر مي‌خواهيد جهان طبيعت را درست بشناسيد به ماترياليسم ديالكتيك معتقد و پايبند باشيد؛ اگر بخواهي در غير اين خط جهان را تببين كني، تبيين تو درست نيست. پس، ديالكتيك عبارت بود از مباحثه در ذهن و در رابطه با شناخت. اين ديالكتيك را به عين منتقل كردند و نامش را ديالكتيك خارجي يا ماترياليسم ديالكتيك گذاشتند كه به عقيده ماترياليست‌ها و ديالكتيسين‌ها و پيروان ماترياليسم ديالكتيك عبارت است از يك نوع روش و قانونمندي حاكم بر عالم ماده و عين. گفتيم كه ما اين مطلب را قبول نداريم. انتقادهاي خود را نيز بيان كرديم. اين موضوع مجدداً، به عنوان اين‌كه هر كس بخواهد جهان ماده را بشناسد بايد اصول ماترياليسم ديالكتيك را قبول داشته باشد و جهان را در اين قالب شناسايي كند، به مسأله شناخت تبديل شد: شناخت جهان به كمك اعتقاد به اصول ماترياليسم ديالكتيك كه مربوط به عالم عين خارج و همچنين مربوط به جامعه است. از نظر آنان جامعه‌شناسي ما هنگامي درست است كه بر پايه ماترياليسم ديالكتيك و حاكميت منطق آن بر سوسيولوژي باشد. اين كاري است كه ماترياليسم ديالكتيك مي‌خواهد در بحث شناخت انجام بدهد و ما در اين باره توضيح كافي داديم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه