شناخت از دیدگاه فطرت صفحه 5

صفحه 5

]دكتر بهشتي:[ يعني جمله.

]همان شخص:[ فراز اول و فراز دوم چه بود؟ منظور از فراز را هم توضيح بدهيد.

]دكتر بهشتي:[ فراز يعني جمله؛ يعني يك سطر كه مطلبي اساسي را براي شما بيان مي‌كند.

خيلي خوب، ما به همين جا اكتفا مي‌كنيم و جلوتر نمي‌رويم. حال سراغ سؤالات برويم، ببينيم سؤالاتي كه رسيده چيست.

سؤال اولي كه رسيده اين است كه فرق شيوه فلسفي شناخت با شناخت قرآن چيست؟

خود اين شيوه‌اي كه ما اينك دنبال مي‌كنيم شيوه‌اي فلسفي است، ولي يك فلسفه سرراست. اگر فرق اين شيوه سرراست فلسفي را با شيوه‌هاي معمول در نظر آوريد و توجه كنيد كه اين دو شيوه چقدر با هم متفاوت است و چقدر فرق دارند آن‌وقت مي‌گويم شناخت قرآن به مقدار زيادي بر همين خط شيوه فطري و شيوه سرراست قرار گرفته، به اضافه نقطه نظرهاي خاصي كه قرآن در شناخت مطرح كرده است. در بحث شناخت از ديدگاه قرآن سعي ما براين بود كه كليه آياتي را كه مربوط به هر قسمت هست نقل و معني و بيان كنيم و البته طولاني بود. گاهي ما دو شب آيات يك مطلب را مطرح مي‌كرديم.

]سؤال ديگر:(1)] آيا منظور از عين همان واقعيت است؟ يعني چيزهايي كه اتفاق مي‌افتد و واقع مي‌شود؛ يا اين‌كه منظور چيزهاي قابل رؤيت است؟

منظور از عين يعني همان واقعيت. عين و واقعيت به يك معني به كار رفته. سؤالات خارج از درس را فعلاً كنار مي‌گذارم، تا بعد.

]سؤال ديگر:[ عده‌اي از فلاسفه معتقدند عينيات در اصل وجود ندارند، بلكه در واقع انعكاسي از تصورات ذهني ما مي‌باشند و از اين‌جا چنين نتيجه مي‌گيرند كه در وجود انسان نيز شك مي‌كنند و دكارت در اين باره اشاره مي‌كند »من وجود دارم، چون مي‌انديشيم«. آيا چنين چيزي صحت دارد؟

خوب، بله؛ عده‌اي خيلي از اين كارها مي‌كنند؛ ولي من از شما سؤال مي‌كنم، در اين مطالبي كه من گفتم ببينيد آيا در درونتان كمترين شك و ترديدي وجود داشت؟ آيا همه اين ترديدها ]ي مذكور در سؤال[ زيادي نبود؟ خوب بالاخره دكارت مي‌گويد انديشه. امّا بدون من يا با من؟ او كدام حكم را مي‌كند: من مي‌انديشم، پس هستم؛ يا انديشه، انديشه من، پس هستي من؟ در خود اروپا، بعد از دكارت كلّي حرف راه افتاد كه اين حرف دكارت تا چه حد صحيح و تا حد دقيق است و تا چه حد دقيق نيست و صحيح نيست. مگر ما مرض داريم سراغ اين بحث‌ها برويم؟! من سؤال مي‌كنم، مي‌گويم ما بحث شناخت را براي چه دنبال مي‌كنيم؟ براي رسيدن به چيزهاي روشن و قطعي. هدف دنبال كردن بحث شناخت اين است. اگر در اين فرازهايي كه عرض شد، كمترين ترديد و ابهامي هست لطف فرموده آنها را مطرح كنيد. دكارت چه مي‌گويد، كانت چه مي‌گويد، هگل چه گفته است، قبل از آن‌ها ارسطو چه گفته، افلاطون چه گفته، منطقيون قرون وسطي چه مي‌گفتند، در فرانسه چه مي‌گفتند، در انگليس چه مي‌گفتند، سوفسطاييان در قرون اوليه قبل از ميلاد چه مي‌گفتند، اين‌ها البته براي كلاس فلسفه در دانشكده و آكادمي و در بحث‌هاي آكادميك فلسفي و در دانشكده فلسفه لازم است. اگر در آن‌جا خدمت دوستان آمديم به نحو مستوفا اين حرف‌ها را نقل مي‌كنيم. ولي ما در اين‌جا مي‌خواهيم يك ايدئولوژي را بشناسيم؛ لذا بحث شناخت به عنوان بحث اولي براي ما مطرح و لازم است. ما بايد مسايل مربوطه به شناخت را بدانيم، امّا آيا براي هدفي كه داريم به اين حاشيه‌ها نيز نياز داريم؟ خوب، مشخص كنيد. هرجا ديديد نياز داريم، در خدمت شما هستيم. هرجا ديديد من بايد حاشيه بروم، آماده‌ام. به حاشيه مي‌رويم تا هفت، هشت، ده فرسخ! گاهي هم در همانجا گير مي‌كنيم و گم مي‌شويم و بعد هم ديگر هيچ‌گاه به متن برنمي‌گرديم! ولي البته، اگر من در خدمت شما بودم، گم نمي‌شويم و ان شاء الله، به ياري خدا، به متن برمي‌گرديم. امّا ببينيد آيا واقعاً نيازي به اين حاشيه‌رفتن‌ها هست. عرض كردم، هرجا ديديد نياز هست چنان مي‌كنيم. معناي نياز اين است كه در جايي از آن فرازهايي كه گفتم، نقطه ابهام و ترديد وجود داشته باشد. بگوييد نقطه ابهامش اين است؛ در خدمتتان هستم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه