کتاب علم صفحه 12

صفحه 12

بودن وجود چیزی به عدم آن. ظهور و مکشوفیتی که برای عالم نسبت به معلوم به وجود می آید، قبل از عالم شدن نبوده است و یک امر «حادث» محسوب می شود. این حالت را می توانیم مکشوف شدن یا «انکشاف» تعبیر کنیم.

هر انسانی که عالم می شود، می یابد که «انکشاف» معلوم یک حالت انفعالی برای اوست و به اختیارش حادث نشده است. این حالت انفعالی همان فهم و درک عالم نسبت به معلوم است. ما خود را در درک معلومات مختار نمی یابیم. اختیار انسان فقط ممکن است در مقدمات و زمینه های انکشاف معلوم نقش داشته باشد. مثلاً انسان به صدایی گوش فرا دهد تا مقصود گوینده را بفهمد؛ گوش دادن و دقّتکردن اختیاری است، امّا فهمیدن و متوجه شدن اختیاری نیست. هم چنین خواندن یک عبارت و دقّتدر معانی الفاظ آن اختیاری است، امّا درک و فهم مقصود از عبارت اختیاری نیست.

این امور اختیاری همگی زمینه هایی هستند که می توانند مقدمه ی انکشاف معلوم برای عالم باشند، امّا خود انکشاف، چیزی غیر از این مقدمات است.

البته چنین نیست که هر انکشافی لزوماً مسبوق به این مقدمه ها باشد. گاهی بدون مقدمه چینی و زمینه سازی برای فهم چیزی، آن چیز معلوم انسان می گردد. گاهی انسان در چیزی دقّتمی کند تا از آن سر در آورد یا برای حل مساله ای مدت ها فکر می کند و راه های مختلف را بررسی می کند تا به راه حل آن پی ببرد و گاهی هم بدون ایجاد این مقدمات، مطلبی برایش روشن می شود. چنین نیست که حدوث هر انکشافی مسبوق به ایجاد زمینه ها و مقدمات آن توسّط کسی باشد که بعدها به آن علم پیدا می کند.

اصولاً ما هیچ رابطه ی ضروری و عقلی بین مقدمات انکشاف یک موضوع (که گاهی وجود دارد) و خود انکشاف نمی یابیم و این نکته ی بسیار مهمی است که اگر در مواردی این دو (مقدمات انکشاف و خودانکشاف) در پی یکدیگر آمدند، نباید از این تعاقب و توالی، ضرورت تکوینی یا ضرورت منطقی را نتیجه گرفت. انکشاف که گاهی در پی ایجاد زمینه ها و مقدمات اختیاری می آید، بدون وجود آن مقدمه ها هم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه