کتاب علم صفحه 15

صفحه 15

برای عالم به آن تحقق یابد.

دقت شود که مراد ما از «سبب»، علّت ایجادی عالم شدن نیست (به تعبیر فلسفی از حیث تعلیلی عالم شدن سخن نمی گوییم) بلکه مراد این است که در میان موجوداتی که هیچ کدام کشف و انکشاف ذاتی ندارند، پدیده ی کشف و ظهور چگونه مطرح می شود. بالاخره باید چیزی وجود داشته باشد که کشف، ذاتی اش باشد وگرنه در عالمی که هیچ کشف و انکشافی نیست، نباید علمی پدید آید. تا چیزی که روشنایی و ظهور عین ذاتش است، در کار نباشد؛ هیچ چیز روشنی هم نباید داشته باشیم. در مجموعه ی تاریک ها اگر شیء روشنی پیدا شود، معلوم می شود که باید این روشنایی ازمنبعی غیر از اشیاء تاریک منشأ گرفته باشد و این منبع باید روشنایی از خودش باشد یا اگر خودش این گونه نیست باید از یک منبعی که عین روشنایی است، روشنایی گرفته باشد. در این جا به تعبیر فلسفی از حیث تقییدی سبب عالم شدن سخن می گوییم. با این توضیح، آن «غیر»ی که سبب و واسطه ی عالم شدن از حیث تقییدی است، نور علم می باشد، ولی آن «غیر»ی که از حیث تعلیلی (یعنی علّت و سبب ایجادی) سبب و واسطه ی عالم شدن است، صانع و خالق همه ی اشیاء از جمله نور می باشد. این جا سخن از دو «غیر» از دو جهت مختلف است و اگر بگوییم «بالغیر» عالم می شویم، بسته به این که مرادمان از «غیر» کدام جهت باشد، معنای جمله تغییر می کند؛ می تواند مراد از غیر، نور علم باشد و می تواند مقصود صانع و خالق آن باشد. این دو معنا نباید با یکدیگر خلط شوند.

اصل وجود علم امری بدیهی و غیرقابل انکار است. ما به چیزهایی علم داریم که آن ها معلومات ما هستند. این علم ما ناشی از ذات فقیر ما نیست. از خود معلومات هم ناشی نمی شود. پس باید سببی در کار باشد که باعث کشف معلوم برای عالم شده است. این همان است که «کاشف» یا «ما به الکشف» نامیده می شود. کاشفیت این سبب باید به خودش یعنی ذاتی باشد؛ چون اگر کشف ذاتی اش نباشد، «کاشف» یا «مابه الکشف» دیگری لازم می آید و نقل کلام در آن «کاشف» دوم می شود و این امر ادامه می یابد تا به یک کاشف بالذات که خودش عین کاشفیت باشد، برسیم. این جاست که وجود «نور

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه