کتاب علم صفحه 26

صفحه 26

شناخته نمی شود. اینکه می گوییم به خودش شناخته می شود، نه اینکه مکشوف خودش می شود، خیر. اصلاً «مابه الکشف» مکشوف واقع نمی شود، بلکه مراد از شناخت نور علم به خودش نظیر این است که می گوییم:

آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رخ متاب

ما نور خورشید را به خودش می شناسیم نه به این معنا که نور خورشید، منوّر به نور خودش شود، این معنا ندارد. بلکه این نور همان چیزی است که خودش به ذاتش آشکار و روشن است و هر چیز روشنی هم به واسطه ی آن روشن است. پس «روشنایی» به خود «روشنایی» ظاهر و آشکار است.

در واقع ما از این که نور خورشید را به سان اموری که به سبب آن دیده می شوند، ببینیم، عاجز هستیم و همین عجز و ناتوانی نشانه ی معرفت صحیح ما به آن است. اگر روزی تصور کردیم که نور خورشید مانند چیزهایی که به واسطه آن دیده می شوند، برای ما معلوم شد، آن روز باید بفهیم که نور خورشید را نشناخته ایم!

غرض از همه ی این توضیحات آن است که ما باید به نحوه ی شناخت خود از نور علم توجّه کنیم و مراقب باشیم که از مسیر صحیح آن خارج نشویم. اگر از این مسیر منحرف شویم، چیزی که آشکارتر از هر آشکاری است، برای ما مجهول تر از هر مجهولی می گردد. همین سرّ محجوبیت ما از معرفت نور عقل می باشد.

پس اولین امر مبهم در پدیده ی عالم شدن، خود نور علم است البته اگر از مسیر صحیح معرفت آن خارج شویم. امّا همین امر مبهم اگر به صورت صحیح مورد نظر و توجّه ما قرار گیرد، از هر واضحی واضح تر و از بدیهی، بدیهی تر است. می بینیم که نور علم واقعاً پدیده ی عجیب و غریبی است. در عین ظهور و آشکار بودن، می تواند مخفی و پنهان شود. این که شاعر می گوید: «یا من هو اختَفی لِفَرطِ نُوره» مصداق واقعی اش، خود نور است که به سبب شدت پیدایی اش، پنهان می گردد.(1)

تا این جا روشن شد که نور علم - اگر درست شناخته شود - قابل کشف و قابل تفسیر .


1- رجوع شود به کتاب توحید، دفتر دوم ص119.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه